سخنرانی کردن برای بسیاری از ما یک دغدغه بزرگ است و یکی از بزرگترین مهارت های جهان، مسلط شدن روی مهارت سخنرانی میباشد.
مدت زمان زیادی است که انسان ها از طریق کلام با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و در حال حاضر یکی از مهمترین مهارت های ارتباطی انسان حرف زدن و گفت و گو حساب میشود تا جایی که میتوان از همین مهارت برای داشتن قدرت و یا تغییر زندگی دیگران استفاده کرد و شما اگر بتوانید بر سخنرانی مسلط شوید، مزیت های زیادی را به زندگی تان میتوانید اضافه کنید.مثلا درآمد بالای مالی، معروفیت و محبوبیت از ویژگی های شاخص این مهارت حساب میشود.
این مقاله از کتاب آیین سخنوری، نوشته محمد علی فروغی گرفته شده است و توصیه های بسیار کاربردی و جالبی در آن گفته شده.
محمد علی فروغی یک مترجم، سخن شناس، فیلسوف، تاریخ دان، سیاست مدار، نماینده مجلس و نخست وزیر ایران بوده است و مزیت کتاب آیین سخنوری که تالیف کرده نسبت به کتاب های مشابه این است که با زبان و فرهنگ ایرانی مطابقت دارد و این مقاله به نحوی خلاصه کتاب او میباشد که در آن هفتاد پند کاربردی در مورد سخنرانی است.
در این مقاله از کلمات فارسی قدیمی استفاده شده است که شاید کمتر دیده و یا شنیده باشیم و به همین خاطر معانی این کلمات درون پرانتز نوشته شده است.
1- سخنرانی هنری است که همه کس به آن نیازمند است و کسانی که با مردم سر و کار دارند، تقریباً همه محتاج به سخنوری می شوند مخصوصا ارباب علوم و فنون.
2- سخنرانی به خودی خود شغل و پیشه نیست فقط وسیله برای پیشرفت مقصود است.
3- سخنور اگر درست به شرایط سخنوری عمل کند، برای عامه بهترین مربی و تهذیب کننده نفوس است.
4- برای سخنور شدن هم علم سخنوری لازم است، هم عمل و هم مشق و ورزش.
5- سخنور باید محفوظات بسیار داشته باشد.
6- چون بسیاری از اوقات سخنور باید گفتار خود را کتباً تهیه کند، علم ادب و مشق نویسندگی لازم است.
7- سخنور باید در موضوعی که در آن سخنرانی می کند مسلط باشد و آن چه باید دانست در آن باب بداند و از خود مطمئن باشد.
8- سخنور گذشته از احاطه بر موضوع و زبردستی در سخنرانی، باید مردم را بشناسد و علم نفس داشته باشد، نکته سنج و دقایق شناس باشد، منطق، فلسفه، اخلاق و تاریخ خوب بداند.
9- سخنور باید همواره در امور و احوال مردم به مشاهده پردازد و متنبه(آگاهی دهنده) و متذکر باشد.
10- سخنور مانند هر هنرمندی باید از نقٌادی(نقد و عیب) که درباره او می شود، آزرده نگردیده، مراقب آن باشد و برای بهبود هنر خود از آن استفاده کند.
11- سخنور باید گفتار را خوب تهیه کند، یادداشتها بردارد، مطالعات و تفکر کند. قرائت بسیار مخصوصا در خطب و تواریخ(جمع تاریخ) بنماید.
12- قواعد و اصولی که در سخنرانی می آموزید، باید ملکه شما شود نه این که در موقع سخنوری بخواهید آن را به یاد بیاورید و سخن خود را بر آنها منطبق سازید.
13- هرچند سخنرانی اساساً برای اقناع(سیر و اشباع کردن) و ترغیب و حصول مقصودی است که از آن در نظر است، ولیکن باید متوجه بود که سخنرانی برای شنوندگان باید مایه تمتع(برخورداری و نفع بردن) و نشاط باشد. از سخن باید کیف ببرند و محظوظ(کامروا) شوند و اگر چنین شد، غالب آن است که مقصود حاصل میشود.
14- نباید تصور کرد که سخنوری حتماً به آبوتاب دادن سخن است. مواردی هست که باید چنین باشد اما هر قسم سخن نیکو گفتن اگرچه بسیار ساده و بیپیرایه باشد سخنوری است.
15- در سخنرانی از کسی تقلید نکنید و به طبیعت خود باشید.
16- بهترین سخنور آن است که در سخن گفتن قصد سخنوری نکند. یعنی نیتش جلوه کردن در سخنوری نباشد و حواس خود را همه مصروف(معطوف و مُتُمرکز) انجاموظیفه نماید.
17- هر وقت سخنوری در پیش دارید، قبل از آن تن و روح خود را خسته نکنید. درست و بهقاعده بسازید.
18 – وقتیکه در حضور جماعت برای سخنرانی حاضر میشوید، هیئت خود را درست و به قائده بسازید.
19- هنگام سخنوری اگر حواستان پریشان باشد، اندکی تأملکنید تا حواس بهجا بیاید. شتاب مکنید. نفس بکشید، آرام پیش بروید.
20- بدون اینکه تذلّل(خواری و فروتنی بیاندازه) کنید، نسبت به شنوندگان مؤدب و متواضع باشید. چیزی مگویید دلیل بر اینکه آنها را نادان و بی فهم میپندارید. اصرار نداشته باشید که ایشان را در خبط و خطا قلم بدهید و اثبات تقصیر برای ایشان بکنید، غرور و خودپسندی منمایید.
21- در سخنرانی طرفیت شخصی به خرج مدهید. کلیات بگویید و اگر ناچار باکسی طرف شدید، در عین محکم و استوار بودن، ملایم و متین و عاقل باشید.
22- تا میتوانید از خود سخن مگویید و ادعای راستگویی، بیغرضی و عدالتخواهی مکنید. کاری کنید که از سخن و احوال شما به این صفات در شما پی ببرند.
23- در سخنوری رعایت وقت و مدّت(زمان) را داشته باشید. البته آنچه باید گفت بگویید، اما سخن را دراز مکنید و از اطناب(کشیده شدن و طول دادن)، شنوندگان را ملول و کسل مسازید.
24- در مجالس مشاوره و محاوره، سخن فراوان و مکرر مگویید و به دیگران نیز مجال بدهید. خود را شهوت کلام معروف مکنید.
25- فریاد مکشید. بهسرعت سخن مگویید. شمرده حرف بزنید. لحن و صوت، و اشارات و حرکات و نگاه خود را مراقبت کنید. ماشین مباشید.
26- تا میتوانید از روی نوشته سخنوری مکنید. در سخنوری علمی و تشریفاتی و گاهی در سخنرانی قضایی از روی نوشته خواندن جایز است، در سخنوری سیاسی کمتر و در سخنوری منبری هیچوقت جایز نیست.
27- درهرحال از شنوندگان نگاه برمدارید و به همه طرف متوجه باشید و تنها به یکسو منگرید. گوینده و شنونده باید به هم مربوط باشند مثلاینکه باهم صحبت میکنند.
28- سخنرانی آن است که سخن تعلیم کننده، دلپسند و مهیج باشد، هم مغز را راضی کند هم گوش را خوش آید و هم دل را ببرد.
29- سخنور باید هم حکیم باشد هم خطیب. به حکمت باید اقناع(سیر و اشباع کردن) کند و خروش بیمعنی را آرام سازد. به خطابت باید تهییج(برانگیختن و به هیجان آوردن) کند و به چیزهای خوب جوشوخروش دهد.
30- سخنور باید معانی لطیف پسندیده را به ترتیب صحیح در لفظ و عبارتِ فصیحِ(خوشسخن) سادهِ روانِ خوشآهنگ درآورد.
31- از عبارات دراز و عالِمانه و فضل فروشی بپرهیزید.
32- هرچند در سراسر سخن باید اهتمام(کوشش و توجه) کرد اما در درآمد و فرودِ سخن، بیشتر توجه کنید.
33- معانی فراوان خوب است اما از سخنهای سست و نابجا و بیهوده باید پرهیز کرد چنانکه در زراعت، علف هرزه و زوائد را باید برانداخت.
34- بلندی سخن از بزرگی روح برمیآید. استحکام سخن از متانت خلق، دلپذیری سخن از طبیعی بودن، مهیج و مؤثر بودن سخن از دل است. رنگ و روغن سخن از قوت تخیل گوینده، درستی سخن از مطالعه بسیار.
35- سخن طبیعی باید گفت و متناسب و موزون(سنجیده) باید حرف زد.
36- سخن روان و ساده باید باشد اما نه سُوقی(بازاری) و عامیانه.
37- سخنرانی که افکار و معانی بدیع(تازه) ندارد به آرایش لفظ و عبارت میپردازد.
38- سخن باید از جهت معنی و لفظ و لحن و اشارات با مقتضای زمان و مکان و احوال اشخاص موافق باشد و همچنین با موضوع تناسب داشته باشد.
39- مواضع حاضر و آماده و اشعار و امثال مبتذل و عبارات معروف را به کار بردن (جز در مواردی که خیلی بهجا و مناسب و پخته و احوال مستعد باشد آنهم غالباً به اشاره) رکیک است و بیمزه مانند غذای سردی که دوباره گرم کنند و بخورند یا لباسِ کهنهای که زیرورو کنند و بپوشند، مخصوصاً از وصله ناهمرنگ باید پرهیز کرد.
بهجای دفاع از جان و مال
40- زبانبازی و لفاظی کردن در سخنرانی چنان است که طبیب بر بالینِ بیمار بهجای معالجه، ادبیات ببافد و وکیل در محضرِ قاضی بهجای دفاع از جان و مالِ موکل، شاعری کند.
41- تا میتوانید قوه تفهیم خود را افزایش دهید و مطلب را روشن ادا کنید.
42- اگر میخواهید در اقناع بهدرستی پیشرفت کنید، بکوشید که استدلال خود را با آنچه شنوندگان شما به تجربه دریافتهاند و به آن معتقدند، موافقت دهید تا مجهول را قیاس به معلوم نمایند. معرفت نفس در این امر دستیاری به سزا تواند نمود.
43- دلایل را جمعکردن و فراوان و دنبال یکدیگر آوردن و شواهد و امثال و قضایا و مواد بسیار ضمیمه نمودن اگر بهقدر حاجت و از روی سلیقه و ترتیب و مطابق فهم و ذوق شنوندگان باشد، موجب اقناع و تأثیر کلام است.
44- برای تأیید سخن میتوان مدعا(موردادعا) را به تعبیرات گوناگون درآورد بهشرط آنکه صورت تکرار پیدا نکند که ملالتانگیز شود. بهطور مقتضی(تقاضا شده) شرح و بیان کردن و خصایص امر را برشمردن و گواه و مثال آوردن با رعایت احتراز(دوری نمودن) از درازی سخن برای اقناع مفید است.
45- مدعای خود را به امور دیگر مقایسه کردن و تقابل و تضاد به کار بردن، ذکر اوصاف و احوال نمودن گاه ایجاب(لازم نمودن)، گاه استفهام کردن مؤیّد(تأیید و استوار نمودن) اقناع تواند شد.
46- دلنشین شدن سخن آن است که گفتار با آنچه شنوندگان به آن دلبستگی دارند متناسب باشد، اموری که مردم به آن دلبستگی دارند ثروت است و شهرت، نام نیک و شرافت، تمتّعات(بهرهمندی) و لذایذ، امور ذوقی و عواطف و مانند آنها.
47- سخنی که موافق ذوق و سلیقه و عقیده شنونده باشد، برای او دلنشین است.
48- سخن گفتن از جاندار و جنبنده، دلنشینتر از گفتگو از چیزهای بیجان و بیحرکت است.
49- نقل وقایع و قضایایی که متضمّن(تضمینکننده) کوشش و کشمکش با عناصر طبیعی یا با مخالفین انسانی باشد، دلنشین است.
50- از محسوسات و امور نزدیک به فهم سخن گفتن، برای عامه دلنشینتر است تا گفتگو از معقولات و مجردات(ملائکه و عقول).
51 – داستانسرایی و مثل آوردن از موجبات دلنشینی سخن است.
52- ظرافت و مخصوصاً دست انداختن مخالفین و کسانی که مردم آنها را دوست ندارند، دلنشین است.
53- سخن هرچه متنوعتر باشد، دلنشینتر است.
54- از گفتنِ مطالب بیمزه و نامطلوب بپرهیزید و اگر ضرورت داشته باشد تا ممکن است آنها را با چیزهای بامزه آمیخته سازید چنانکه داروی بدن به شیرینی آلوده میکنند.
55- فکر (آنچه در شعر مضمون میگویند) اگر باشهامت و از روی بلندی طبع و پُرمعنی و دقیق و نازک و شدیدالتأثیر باشد، هم دلنشین است و تهییج و ترغیب میکند.
56- تهییج و ترغیب دست میدهد هرگاه عدالتخواهی و شرافت و جوانمردی یا خودپسندی و همچشمی و حس رقابت و طبع تقلید مردم را تحریک نمایید.
57- هرچه احوال را بیشتر و بهتر مجسم کنید (مانند شاعران و نقاشان) ترغیب و تهییج بهتر صورت میگیرد و سخن بیشتر تأثیر میکند.
58- در موقع تهییج و تحریک عواطف، تصنع(آرایش و ظاهرسازی) کردن و مخصوصاً صنایع لفظی به کار بردن بسیار بیجاست. آیا کسی که دردمند است در ناله خود ترصیع(شادمانی) و تجنیس به کار میبرد یا مادری که بر فرزند خود زاری میکند، سجع(آواز) و قافیه میبافد؟
59- در سخن گفتن حرارت دروغی بسیار خنک میشود.
60- تحریک عواطف در جمعیت فراوان آسانتر است تا در جماعتِ اندک، چنانکه در یک فرد بسیار دشوارتر است تا در یک گروه.
61- سخنور تا خود شور نداشته باشد نمیتواند شور بی انگیزد.
62- سفارشهایی که در خصایل(صِفات) لازمه سخنور میکنیم، میدانیم خبیث اثر نمیکند اما از گفتن چاره نداریم، از این گذشته روی سخن با مردم است که آگاه باشند و از سخنورِ موذی دوری بجویند.
63- سخنور باید نیکنفس، خیرخواه و خوشنیت باشد. عواطفِ نیکو داشته باشد. به هر نیکی عاشق و از هر بدی بیزار باشد.
64- سخنور باید باشرافت، امین، بزرگوار، راستگو، صمیمی و متخلّق(آموزنده خوشخوی) به فضایل(فضونی در دانش) باشد.
65- سخنور باید از طبیب محتاطتر، دلسوزتر و باوجدان تر باشد چون طبیب تن مردم را در دست دارد و سخنور روح را.
66- سخنور باید فکور، خردمند و باذوق و سلیقه باشد.
67- سخنور باید دلیر و باشهامت باشد، خونسرد باشد، خود را نبازد، عصبانیت به خود راه ندهد، خودداری داشته باشد، حاضرالذهن و حاضرجواب باشد.
68- سخنوری اگر با حُسنِ نیت و خردمندی باشد برای جامعه سودمندترین کارهاست اما اگر برای اغراض نفسانی و نیّت بد بهکاربرده شود، مضرترین چیزهاست، هم چنانکه سخنور خوب ارجمندترینِ مردم است، سخنور بد پستترین اشخاص است و ازاینرو دانسته میشود حقیقت آن داستان که حکیم گفت زبان هم شریفترین و هم خبیثترین اعضای انسان است.
69- سخنور باید بیغرض باشد و از سخنوری جز ادای وظیفه منظوری داشته باشد
70- بهترین حُسن خاتمه برای این مقاله، این شعر خواجه حافظ است که شود یکی از بزرگترین سخنوران جهان است و میفرماید:
در بساطِ نکتهدانان، خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
منبع: سایت دوستان خوب
تمام کردن رابطه دوستی گاهی اوقات از شروع کردن رابطه برای ما مهم تر میشود.
شما بهعنوان یک فرد موفق همیشه باید پیشرفت کنید تا بتوانید زندگی بهتر و لذتبخشتری را تجربه کنید و یکی از موضوعاتی که باعث پیشرفتِ ما در زندگی میشود، روابط دوستیمان است.
گاهی اوقات ما احساس میکنیم که باید کسانی را که با آنها در رابطه دوستی هستیم را تغییر دهیم، هم به دلیل پیشرفت و هم به دلیل اینکه گاهی دوستان ما باعث آزار و اذیت ما میشوند. شاید آنها بهاندازهای که شما پیشرفت میکنید، پیشرفت نمیکنند و یا نمیخواهند که پیشرفت کنند یا شما احساس میکنید دارند شمارا پایین میکشند.
شاید علاقه زیادی نسبت به کارهایی که آنها انجام میدهند مانند گذشته ندارید برای مثال شاید علاقهای ندارید که اینهمه در مورد ورزش صحبت کنید، از طرفی هم نمیخواهی دوستانتان را ناراحت کنید فقط دیگر علاقهای ندارید در آن موارد صحبت کنید و یا شاید دوست دارید دوستان بهتری را پیدا کنید.
شاید انگیزهها و اشتیاقهای شما دیگر خیلی باهم هماهنگ نیست و شما به دنبال فرد دیگری میگردید که با شما هماهنگ باشد. طرز فکرتان بسیار باهم متفاوت شده است و دوست دارید به دنبال فردی بگردید که با شما شباهتهای بیشتری را داشته باشد.
شاید موضوعات زندگیتان را دیگر نمیتوانید با دوستان قدیمیتان در میان بگذارید چون شمارا درک نمیکنند و شاید در بعضیاوقات مورد تمسخر نیز قرار میگیرید.
وقتی که این موارد برای شما اتفاق افتاده باشد دوستانتان را باید تغییر دهید و افراد مناسبتری را برای دوستی پیدا کنید.
حالا بهجز نشانههایی که در بالا گفتیم میخواهیم به پنج نشانه کلیدی اشاره کنیم که نشان میدهد دوستی شما دیگر تقریباً به پایان رسیده است و شما باید فرد یا افراد مناسبتری را برای دوستی انتخاب کنید.
شاید یکی از مهمترین عوامل کلیدی که ما به دنبال ارتباط با دیگران میگردیم، افزایش احساس مثبت است و خیلی اوقات ما پیش دوستانمان میرویم تا آرامش بیشتری را داشته باشیم و یا لحظات شادتر و بهتری را تجربه کنیم. اما اگر عکس این اتفاق بیفتد و شما هرگاه که پیش دوستتان میروید تازه احساسات منفیتان بیشتر شود و مثلاً خشمگینتر و عصبانیتر شوید و یا احساس غم بیشتری کنید این رابطه بهتر است که به پایان برسد.
پس اگر که میبینید هرگاه که پیش دوستان میروید بهجای اینکه شادتر و پرانرژیتر شوید بسیار عصبانیتر و غمگین میشوید و لحظاتی که با دوستتان هستید لحظات ناخوشایند شما هست،بهتر است که این رابطه را تمام کنید.
شما باید با دوستتان به وحدت رسیده باشید و تا جایی که میتوانید یکی شده باشید نه اینکه بخواهید مدام یکدیگر را بکوبید.از بزرگترین خصوصیات دوستان بسیار خوب این است که همیشه مثل کوه پشتهم هستند دوستشان را از خودشان میدانند و اصلاً در این فکر نیستند که او را خراب کنند تا خودشان بالاتر بروند اما یکی از خصوصیاتی که در همه انسانها هست حس حسادت و رقابت است و این خصوصیات باید مابین دوستان بسیار خوب کاملاً کنترل شود تا مبادا بر رابطه حاکم شود چون اگر حسادت و رقابت جای وحدت و یکدلی را گرفت دیگر تقریباً میشود گفت آن رابطه دوستی خیلی ارزشمند نیست و تقریباً به پایان راه خود رسیده است.
دوستان بسیار خوب و صمیمی هیچگاه باهم، چشم و همچشمی ندارند و خیلی درگیر این فکر نیستند که چه کسی از چه کسی بهتر است، برعکس مدام به این فکر هستند که چهکارهای گروهی را باهم بهصورت بهتر انجام دهند و یا کارهای را انجام دهند که هیچگاه دوستشان احساس شرمندگی و کمبود نکند. پس اگر حسادت و رقابت بر رابطه دوستی شما حاکم است باشد که این رابطه دوستی را تمام کنید و یک رابطه جدید بسازید.
گاهی بعضی افراد هستند که آنقدر خودخواه و خودشیفتهاند که همه را برای رسیدن به مقاصد شخصی خود میخواهند و متوجه نمیشوند که دیگران نیز برای خودشان زندگی، شخصیت، زمان و کاردارند و نمیتواند همواره برای این دوستان خودخواه کار کنند.
به نظر من بهترین نشانه برای اینکه رابطه دوستی به اتمام رسیده همین موضوع است، اگر شما میبینید دوستتان بیشازحد خودخواه و خودشیفته است و شمارا فقط برای مقاصد شخصی خود میخواهد، بهسرعت درصدد تمام کردن رابطه دوستیتان برآیید.
دوستی یک رابطه کاملاً دوطرفه است و دو دوست بسیار خوب و صمیمی باید هر کاری که میتواند برای دوست دیگرشان انجام دهند و اگر این جاده دوستی یکطرفه شد، دیگر آن ارزش دوطرفه بودن را ندارد و بهتر است ادامه پیدا نکند. خود من آسیبهای بسیار زیادی از افرادی که بسیار خودخواه هستند، دیدهام و واقعاً این افراد میتوانند بهشدت جلوی پیشرفت انسان را بگیرند.
پیشنهاد میکنم بهشدت مراقب افراد خودخواه باشید و سعی کنید زیاد با چنین افرادی رابطه دوستی برقرار نکنید و اگر هم در رابطه دوستی هستید و میبینید واقعاً شما در حال آسیب دیدن هستید، آرامآرام رابطه دوستیتان را تمام کنید.
دوست شما باید بهصورت آزادانه با شما برخورد کند، نخواهد عقاید و سلایق خود را به شما تحمیل کند و به شما هم اجازه بدهد در موضوعات مختلف افکار و احساساتتان را ارائه دهید.
شاید بعضی از دوستان شما نیز همینطور باشند و مدام میخواهند خودشان را به شما تحمیل کنند.یکی از نشانههایی که دوستی با چنین افرادی دارد، این است که مدام باهم بحث دارند و این دقیقاً به این دلیل است که آن شخص میخواهد خودش را به دوستش تحمیل کند و دوستش هم نمیخواهد حرفهای او را بپذیرد چون گاهی اوقات حرفهای او اصلاً منطقی و درست نیستند.
یاد دارم خود من دوستی چنین داشتم و هرگاه که پیش او میرفتم، میخواست عقایدی را به من تحمیل کند و درواقع همیشه حرف، حرفِ او بود. هرگاه که پیش او میرفتم سرم درد میآمد چون باهم بحثهای زیادی میکردیم و یا احساس میکردم در آن زمانها فرد آزادی نیستم و باید حرفهای او را بپذیرم. کمکم با شیوهای که در ادامه در رابطه با آن صحبت میکنیم رابطه دوستی با این دوست خود را تمام کردم بعدازآن دوستان بهتری را پیدا کردم که دیگر خدا را شکر، این مشکلات را باهم نداشتیم.
احترام یکی از اصول اولیه و پایهای داشتن یک ارتباط خوب و مؤثر است و یکی از لازمههای اصلی رابطه دوستی احترام گذاشتن به یکدیگر است. احترام گذاشتن از ارزش قائل بودن نشات میگیرد و هنگامی شما به شخصی احترام میگذارید که برای او ارزش قائل هستید و برای دیگران هم همینطور است اگر دیگران به شما احترام میگذارند، برای شما ارزش قائل هستند. حالا اگر دوستی را میبینید که به شما احترام نمیگذارد احتمال بسیار زیاد برای شما ارزش قائل نیست و یا اخلاق او اینگونه است و برای کسی ارزش قائل نمیشود.
اگر در رابطه دوستی هستید که به شما زیاد احترام نمیگذارند به نظرم بهتر است که بیشتر در مورد این رابطه فکر کنید و شاید در بعضیاوقات که خیلی به شما بیاحترامی میکنند و برای شما اصلاً ارزشی قائل نیستند بهتر باشد که رابطه دوستیتان را تمام کنید. در غیر این صورت شما برای خودتان زیاد ارزش قائل نیستید. پیشنهاد میکنم اصلاً نترسید، مطمئن باشید افراد بسیار بهتر و باوقارتری را پیدا خواهید کرد.
حالا فرض میکنیم که شما متوجه شدید که زمان رابطه دوستی شما به پایان رسیده است و میخواهید این رابطه را به پایان برسانید،حالا راهحل چیست؟
گاهی اوقات شما دوست دارید با دوستان قدیمیتان نیز هنوز رابطه داشته باشید، شاید گاهی اوقات آنها را ببینید، شاید دوست ندارید کاملاً قطع رابطه کنید، شاید آنها را دوست دارید و دوست دارید هرازگاهی آنها را ببینید.
نکته اینجاست که شما نیازی نیست با تمام دوستانتان بهصورت کامل قطع رابطه کنید، فقط باید رابطهتان راکمی مدیریت کنید. مثلاً با آنها کمتر رفتوآمد کنید و اگر هفتهای چهار بار آنها را میدیدید کاری کنید که هفتهای یک یا دو بار آنها را ببینید و یا شاید هم کمتر. شاید اوایل کار از شما گِلهمند شوند که چرا به دیدار آنها نمیآید اما بعد از مدتی متوجه میشوند که شما اینگونه راحت هستید.
اما گاهی اوقات هست که ما میخواهیم رابطه دوستیمان را کاملاً تمام کنیم و به این نتیجه رسیدهایم که دیگر نمیتوانیم با دوستانمان رابطه برقرار کنیم و باید رابطهمان را قطع کنیم.
در ابتدای کار باید به شما بگویم که این کار، کمی سختی است و کاملاً شمارا درک میکنم چون قطعاً خاطرات بسیار زیادی داشتهاید که نمیتوانید بهراحتی آنها را از ذهنتان پاککنید و یا وقتیکه دوستان شما نیستند شما احساس نیاز به آنها میکنید و احساس میکنید که چیزی را در زندگی گمکردهاید. در اینجا میخواهیم روشی را باهم بررسی کنیم که خود من از آن بسیار استفاده کردم و خیلی خوب نتیجه گرفتم.
هر رابطه دوستی در ابتدای کار در ذهن ما تشکیل میشود و بعد بهصورت عینی و فیزیکی شکل میگیرد.پس اگر ما بخواهیم رابطه دوستی را تمام کنیم باید ابتدا بهصورت ذهنی آن را تمام کنیم. مثلاً شاید شما افرادی را دیده باشید که بهصورت فیزیکی مشکلات زیادی باهم دارند، مثلاً هرروز باهم بحث دارند اما بازهم رابطه خود را ادامه میدهند و این به این دلیل است آنها رابطه ذهنی خود را هنوز دارند و در ذهن خود همدیگر را میخواهند.
ذهن انسان جایگاهی است که تمام اتفاقات ابتدا در آنجا میافتد و دستور تمامکارها از ذهن انسان است که گرفته میشود، چه اتفاقات کوچک و چه اتفاقات بزرگ. برفرض مثال اگر شما گوشی موبایل خود را برمیدارید، برداشتن موبایل دستوری است که از ذهن شما به دستان شما انتقالیافته است و دست شما کار را انجام میدهد و یا اگر تصمیم میگیرید یک شرکت بزرگ را تأسیس کنید این اتفاق ابتدا در ذهن شماست که میافتد و بعد شما برنامهریزی میکنید و آن اتفاق را عملی میکنید.
پس اگر شما هم خواستید رابطه دوستیتان را تمام کنید ابتدا باید از ذهن خود شروع کنید. مثلاً اگر شما در طول روز خاطرات خوب دوستیتان را مدام در ذهنتان تکرار میکنید این کار باعث میشود که شما رابطه دوستیتان را مدام تقویت کنید چون دارید مدام فرکانس خوبی را در مورد رابطه دوستیتان به جهان و به آن دوست موردنظرتان ارسال میکنید.
جهان هستی بهصورت بندهای نامرئی و فرکانسی کاملاً باهم در ارتباط است و شما با دوستان خود ارتباطهای نامرئی و فرکانسی را دارید و مدام به سمت یکدیگر امواجی را ارسال میکنید. حالا اگر شما خواستید رابطه دوستیتان را تمام کنید باید کاری کنید که درواقع این امواج به پایان برسند و دیگر از سمت شما ارسال نشود. شاید این موضوع کمی مسخره به نظر برسد و یا شاید شما نتوانید آن را کاملاً قبول کنید اما باید آن را انجام دهید تا متوجه شوید که کاملاً امکانپذیر است و حقیقت دارد.
شما باید درواقع این ارسال امواج را قطع کنید و برای این کار شما نیاز دارید که به افکاری که در ذهنتان در طول شبانهروز میرسد نگاهی داشته باشید و مسلط باشید و درواقع بدانید که چه وقتهایی دارید به دوستانتان فکر میکنید، شاید گاهی اوقات شما سرکار هستید و دارید کاری را انجام میدهید اما ذهنِ شما دارد به رستورانی که چند روز پیش با دوستتان در آن بودید، فکر میکند.
در اوایل کار شاید برای شما بسیار سخت باشد که این موضوع را بهصورت ذهنی رها کنید و یا شاید ترس آن را داشته باشید ولی باید شجاع باشید و ترس از دست دادن کسی را نداشته باشید و این امواج را قطع کنید و هرگاه که ارسال این امواج را کمتر کردید خودتان احساس میکنید که رابطه دوستیتان کمرنگتر خواهد شد و آنقدر این کار را انجام دهید تا رابطه دوستی شما تمام شود.
برای اینکه بتوانید این رابطه را بهصورت ذهنی زودتر قطع کنیم،بهتر است دلایلی را که شما میخواهید با دوستتان قطع رابطه کنید را بیشتر در ذهنتان تکرار کنید اینطور میتوانید راحتتر امواج را قطع کنید. مثلاً پیش خود بگویید که اگر زیاد پیش دوستم نباشم میتوانم بیشتر پیشرفت مالی کنم و یا میتوانم کتابهای بیشتری را بخوانم و یا هر دلیلی که برای تمام کردن رابطه دوستی خود دارید.
اگر شما بهصورت ذهنی موضوع رابطه دوستی خود را تمام کنید، این کار روی ذهن آنها نیز تأثیر میگذارد و آنها نیز آرامآرام متوجه میشوند که رابطه دوستیتان دیگر به پایان رسیده است اما اگر بیشازاندازه آنها با شما تماس گرفتند سعی کنید با آنها ارتباط برقرار نکنید و کمتر جواب آنها را بدهید و یا اگر امکان دارد برای آنها کاملاً توضیح دهید که به چه دلیل میخواهید کمتر با آنها ارتباط داشته باشید.
به نظر من این روش، روش خوبی نیست چون شما هرگاه رابطه دوستیتان هم بهصورت کامل تمامشده باشد بازهم گاهی اوقات به یاد رابطه دوستیتان و خاطرات آن خواهید افتاد و اگر اینگونه باشد هرگاه که شما به یاد خاطراتتان میافتید احساستان بد میشود ولی اگر به خودتان بگویید برای پیشرفت خودم، رابطه دوستی خود را قطع کردهام و این رابطه برای قبل بسیار خوب بوده است اما در حال حاضر جلوی پیشرفت من را میگیرد و با این دیدگاه جلو بروید دیگر هرگاه به یاد خاطرات خود میافتید احساستان بد نمیشود.
مطمئناً بله، البته اگر شما این باور ذهنی را در خودتان شکل داده باشید که همیشه برای من دوستان بسیار خوبی پیدا خواهند شد.
دوست خوبم، اصلاً ترس این را نداشته باشید که دوست دیگری برای شما پیدا نشود و همیشه با این دید به خود نگاه کنید که دوستان بسیار زیادی برای من پیدا خواهند شد، اگر با این باور زندگی کنید، در هر جای جهان هستی که باشید، برای شما دوستان عالی پیدا خواهد شد.
هرگاه که به تمام کردن رابطه دوستیام فکر میکنم، بسیار میترسم و احساس میکنم اگر رابطهام را به پایان برسانم بسیار تنها خواهم شد. چهکار کنم؟
پیشنهاد میکنم در این مواقع بیشتر روی رابطه خود با خداوند کارکنید و به خداوند بیشتر فکر کنید و از او درخواست کمک کنید، یادتان باشد کسی که همواره با خداوند است هیچگاه احساس تنهایی نخواهد کرد.
سعی کنید به این دیدگاه مجهز شوید که هیچچیز در جهان هستی وجود ندارد که همیشگی باشد و گاهی اتفاقاتی میافتد که باعث میشود چیزهایی را که ما در جهان هستی داریم را از ما میگیرد، پس هیچوقت به هیچچیز آنقدر وابسته نشوید که اگر آن را از دست دادید، به هم بریزید. دوستانتان نیز همینطور است هیچگاه آنقدر وابسته نشوید که نتوانید آنها را از دست بدهید و یا اگر مجبور شدید رابطه خود را تمام کنید، آشفتهحال شوید.
مثلاً حضرت علی در گفتههای خود میگویند، من هرروز به مرگ فکر میکنم و اگر ما هم همینطور باشیم متوجه میشویم که ما هم یک روزی رفتنی هستیم و هر چیزی که در پیرامون ما نیز هست مثل افراد وسایل و غیره نیز جاودانه نخواهند بود.
منبع: سایت دوستان خوب
گفت و گو داشتن با افراد مختلف، بهترین راه برای ارتباط برقرار کردن با افراد است و به همین دلیل باید بتوانیم بر گفت و گو مسلط باشیم.سکوت کردن بسیار خوب است ولی گاهی اوقات سَم گفت و گو حساب می شود.حرف زدن به موقع می تواند در یک گپ و گفت بسیار مهم باشد و راهی برای پیشبرد و سوخت رساندنِ به گفت و گو.اما از طرفی بسیاری از مواقع ما درست نمی دانیم که چه باید بگوییم و چه کارهایی را انجام بدهیم تا ضمن رعایت ادب و نزاکت در گفت و گو، بتوانیم آنرا جلو ببریم.
در این مقاله 50 توصیه کارآمد برای سوخت رسانی به گفت و گو و این که از « چه بگویم ها » رها شویم، گفتیم و توضیح می دهیم که چطور می توانید در گفت و گو به مهارت برسید و برای حرف زدنِ خود، موضوعاتی داشته باشید.
1. اول شما سلام بدهید.همیشه شروع کننده باشید و این کار را تمرین کنید تا برای شما عادت شود.
2. خود را به دیگران معرفی کنید.
3. ریسک پذیر باشید و به استقبال موفقیت بروید.نترسید، گفت و گو را شروع کنید.
4. حس شوخ طبعی خود را به کار بیندازید.
5. راههای مختلف آغاز به گفت و گو را به کار بگیرید.
6. کمی به خود فشار بیاورید تا اسم دیگران را به خاطر بسپرید.این کار روی افراد، تاثیر بسیار زیادی می گذارد.
7. اگر اسم کسی را فراموش کرده اید، از خودش بپرسید.
8. برای خبر گرفتن از مسائل دیگران، از خود علاقه صمیمانه و کنجکاوی نشان دهید.
9. دیگران را از رویدادهای مهم زندگی تان باخبر کنید. منتظر نمانید تا آنها خودشان از شما بپرسند.البته بیش از اندازه از خودتان نگویید که باعث می شود از شما بیزار شوند.
10. برای این که به دیگران نشان دهید که به حرفهایشان گوش می دهید، حرف های آنها را به روش خودتان بازگویی کنید.
11. در میان جمع، از مسائل و رویدادهای زندگی خود با اشتیاق و حرارت حرف بزنید.سعی کنید با اشتیاق بودن را در خود نهادینه کنید و انگیزه با دیگران حرف بزنید.
12. برای دیدن آدمهای جدید و آشنا شدن با آنها در هر جا که هستید، همه تلاش خود را بکنید.یادتان باشد دوستان قدیمی و الانِ شما، روزی افرادی غریبه بوده اند.
13. بپذیرید که افراد حق دارند که عقاید و باورهای شخصی خود را داشته باشند.به اعقادشان احترام بگذارید، نمی شود که همه با شما هم عقیده باشند و مثلِ شما فکر کنند، تفاوت ها را پذیرا باشید.
14. وقتی که با دیگران مشغول گپ و گفت هستید، وجود فطری و درونی خود را آزاد بگذارید.بگذارید درونِ تان صحبت کند، گاهی موضوعاتی به انسان در هنگام حرف زدن الهام می شود که همان چیزی است که گفت و گو را زیبا تر خواهد کرد.با کمی بررسی اگر درونِ تان چیزی به شما گفت، آنرا برای دیگران بازگو کنید.
15. این توان را پیدا کنید که در چند جمله ی کوتاه، به دیگران توضیح دهید که کارتان چیست.جملاتی را آماده کنید که خیلی کوتاه معرفِ شما باشند و آنها را حفظ کنید تا در مواقعی که نیاز شد، خودتان را به سرعت معرفی کنید.
16. اگر احتمال می دهید که کسی نام شما را فراموش کرده باشد، خود را دوباره به او معرفی کنید.گاهی شاید پیش می آید که طرفِ مقابل،اسم شما را فراموش می کند و به شما می گوید آقاااای …. و منتظر است شما اسم تان را بگویید. شما باید به سرعت در چنین مواقعی به کمک شخص بروید و اسمِ تان را سریع بگویید.
17. این آمادگی را داشته باشید که درباره ی کار خود موضوعی جالب یا بحث برانگیز برای گفت و گو مطرح کنید.اطلاعاتِ خوبی را در موردِ حوزه کاری خودتان داشته باشید که گاهی اوقات درباره آنها برای دیگران بتوانید حرف بزنید.
18. آگاه باشید که زبان بدنتان گویای حالات باز است یا بسته؟(زبان بدن به توضیحات بسیار نیاز است تا به صورت کامل یاد گرفته شود اما حالت زبانِ باز می شود مجموعه حالاتی که شما را فردی باز و پذیرا نشان دهد و حالات بسته برعکس، مجموعه حالاتی است که شما را بسته نشان می دهد.یعنی برای مثال، فردی که گوشه ای ایستاده و وقتی شما را می بیند، لبخند میزند، زبانِ بدنش باز است و این فرد خود را فردی پذیرا نشان می دهد و برعکس فردی که با اخم گوشه ای ایستاده، حالتِ بسته ای دارد.)
19. لبخند بزنید، تماس چشمی برقرار کنید، دست بدهید، و به دنبال افراد مناسب باشید.
20. با افرادی که مرتباً آنها را می بینید، سلام و احوالپرسی کنید و از موضوعاتی که می دانید که درگیرش هستند و دوست دارند در موردش حرف بزنند،سوال کنید.این موضوع باعث میشود احساس کنند برای شما مهم هستند و شما به آنها علاقه مند هستید و در روابطِ تان بسیار تاثیرِ مثبت خواهد گذاشت.
21. به دنبال یافتن علایق، هدفها، و تجربه های مشترکِ تان با دیگران باشید.هرچه بیشتر در مورد مواردی که با دیگران در آنها مشترک هستید، گفت و گو داشته باشید، در روابط و گفت و گو هایتان موفق تر خواهید بود.برای مثال برای شخصی که به ورزش علاقه ندارد، از المپیک حرف نزنید!
22. اگر از دستِ تان برمی آید، سعی کنید که به دیگران کمک کنید.گاهی دیگران فقط از شما می خواهند که به حرف هایشان گوش کنید و این برایشان کمکِ بسیار بزرگی محسوب می شود و یا گاهی اوقات شما می توانید با حرف زدن با شخصی، کمک زیادی به او کرده باشید.
23. بگذارید دیگران تخصص خود را به نمایش بگذارند و از قابلیت هایی که دارند، برایتان حرف بزنند.این کار هم به گفت و گو سوخت می رساند و هم چیزهای زیادی از دیگران و تخصص هایشان یاد می گیرید.
24. از پاسخ دادن به سؤالاتی که درباره دین و مناسکِ تان می شود، استقبال کنید.گاهی اوقات چنین بحث ها و حرف هایی در مورد دین و آیینِ تان می تواند موضوعاتِ بسیار جالب و حتی آموزنده برای گفت و گو باشد.
25. در برابر آن چه دیگران به آن علاقه نشان می دهند، از خود اشتیاق نشان دهید و در موردِ آنها نظراتِ مثبت بدهید و برایشان توضیح دهید که به این دلایل با آنها موافق هستید و سلیقه شان را تحسین می کنید.
26. مراقب باشید که بین حرف های دیگران حرف نزنید، چون هم بی احترامی محسوب می شود و هم گفت و گو را تباه می کند و گوینده را از ادامه دادن به گفت و گو با شما، سرد می کند.
27. این توانایی را داشته باشید که درباره موضوعات و مسائل متنوعی صحبت کنید.باید ذهنِ تان را باز کنید و با نگرشی باز به موضوعات نگاه کنید.این کار را به کمکِ تمرین و خواندن کتاب می توانید انجام دهید.
28. همیشه درباره رویدادها و مسائلی که زندگی جاری ما را تحت تأثیر قرار می دهد، اطلاعات به روز داشته باشید تا بتوانید در موقعِ مناسب در مورد آنها صحبت کنید.البته مراقب باشید که همیشه در این موارد حرف نزنید و زیاده روی نکنید و نخواهید اطلاعاتِ به روزِ خود را به رُخ دیگران بکشید.
29. احساسات، عقاید و عواطف خود را با رغبت، به دیگران ابراز کنید.گاهی اوقات ما از ترسِ اینکه طرفِ مقابل پُر رو شود، از او تعریف و تمجید نمی کنیم و احساساتِ مان را به او نمی گوییم اما شما بر این ترس غلبه کنید و بر روی غرورتان پا بگذارید و با ذوق در موردِ احساساتی که نسبت به دیگران دارید، حرف بزنید.
30. وقتی که درباره ی احساسات و مسائل شخصی خودتان صحبت می کنید، جملاتِ تان را با «من» آغاز کنید و نه با «تو».
31. با نشانه های بصری به دیگران نشان دهید که از گفت وگو با آنها لذت می برید.مثلاً هنگام گوش دادن، سرتان را به نشانه تایید حرف های گوینده، به پایین تکان دهید تا متوجه شود که به حرف های او علاقه مند هستید.
32. این آمادگی را کسب کنید که تا برای توسعه ی روابطِ تان، بتوانید از دیگران دعوت کنید تا در موقعیت ها، یا فعالیت های دیگر به شما بپیوندند.از دیگران درخواست کنید!
33. راه در تماس بودن با دوستانِ تان، یا آشنایانی که ملاقاتشان می کنید را بیابید.بدانید که دیگران به چه روش هایی دوست دارند با شما در ارتباط باشند و چطور راحت ترند و همان روش را پیشه بگیرید.
34. از دیگران نظرشان را جویا شوید.این کار احساسِ مهم بودن را در افراد ایجاد می کند و به خصوص گفت و گویی را در همین مورد، به وجود می آورد و در ضمن باعث می شود شما یا دیدگاهِ دیگران در موضوعاتِ مختلف، آَشنا شوید.
35. وقتی در حال گفت وگو با افراد هستید، به دنبال نقاط مثبت آنها باشید، نه به دنبالِ نکاتِ منفی آنها.
36. صحبت های خود را با به زبان آوردن نام طرف مقابل، دست دادن، و خوشامدگویی گرم با او، آغاز کنید و به پایان ببرید.مراقب باشید، اینکار باعث می شود شما فردی با نزاکت محسوب شوید.شاید خیلی از افراد را دیده باشید که در خوشامدگویی ماهر نیستند، چنین افرادی در روابطِ شان ضعیف هستند و کسی تمایلِ زیادی ندارد با آنها ارتباط برقرار کند.
37. برای ایجاد برخوردی صمیمانه با همسایه ها وهمکاران خود وقت بگذارید.وقت گذاشتن از مواردی است که باعث می شود روابطِ شما قوی شود.
38. بگذارید دیگران بدانند که شما مایلید درباره آنها بیشتر بدانید و با اشتیاق به حرف های آنها گوش کنید تا بفهمند که برای شما افرادِ مهمی هستند.
39. از افراد درباره مسائلی که در گفت و گوهای قبلی به شما گفته اند سؤال کنید.مثلاً اگر در گفت و گو های قبلی شما گفته شده که دوستِ تان می خواهد به کلاسِ زبان برود، در این رابطه از او سوال کنید.
40. همیشه گوش به زنگ دریافت اطلاعات جدید باشید.اگر شما چنین باشید، همیشه حرف های جالب و جدیدی برای گفت و گو دارید و این باعث میشود تا دیگران بیشتر راغب باشند به حرف های شما گوش دهند و با شما در ارتباط باشند.
41. برای شناختن بیشتر افراد، از آنها سؤال های توضیحی بپرسید.برای مثال:
اگر دوستِ جدیدتان را نمی شناسید، از او بپرسید: برایم از کارهایی که در روز انجام میدهی بیشتر توضیح بده، بیشتر به چه کارهایی علاقه داری؟
42. وقتی حرف زدن از موضوعی زیاد از حد به درازا کشیده است، موضوع را عوض کنید تا گفت و گو خسته کننده به نظر نرسد.
43. همیشه به دنبال موضوعاتی باشید که برای طرف مقابل هم هیجان انگیز باشد.گفتن در موردِ موضوعاتِ کسل کننده، یک سَم برای گفت و گو است.ببینید که کسی که دارید برایش صحبت می کنید به چه چیزهایی علاقه دارد، در همان موضوعات برایش حرف بزنید.
44. از دیگران به خاطر لباس هایشان، کارهایشان و حرفهایشان تمجید و تعریف کنید.این کار به شدت در دیگران، حس خوب ایجاد می کند و باعث میشود با شما بیشتر گفت و گو داشته باشند و بهتر ارتباط برقرار کنند.
45. با فرستادن موج مثبت به دیگران، آنها را تشویق به گفت و گو کنید.مثلاً بگویید که چه لباسِ زیبایی خریده ای، برایم تعریف کن که از کجا و چطور آنرا خریدی؟؟
46. برای دیدار و گپ زدن با کسانی که از بودن در کنارشان لذت می برید، تلاش کنید.سعی کنید برنامه هایی را تدارک ببینید که آنها دوست دارند در آنها حضور داشته باشند و به آنها علاقه دارند.
47. وقتی که حکایتی را تعریف می کنید، اول هسته اصلی آن را تعریف کنید و بعد به آن شاخ و برگ اضافی بدهید.
48. در مواقعی که امکان آن وجود دارد، دیگران را هم داخل گفت وگوی خود بکشید.سعی نکنید در گفت و گوهایتان، خودخواه و خودشیفته باشید و فقط بخواهید که خودتان حرف بزنید، یادتان باشید دیگران اصلاً چنین اشخاصی را دوست ندارند.
49. حواستان به بروز نشانه های خستگی یا بی علاقه گی از سوی مخاطبتان باشد.به صورت دائم از شخصی که دارید برایش حرف می زنید باشد و از او بازخورد بگیرید.اگر کمی خمیدگی و خستگی در چهره اش دیدید، سریعاً گفت و گو را خاتمه دهید چون یا او از این بحث، خوشش نمی آید و یا دیگر کلاً خسته شده است و نیاز به استراحت دارد.
50. قبل از حضور در هر گردهمایی یا مهمانی اجتماعی یا کاری، حتما خود را آماده کنید.در مورد اشخاصی که در آنجا قرار است ببینید، در صورت داشتن وقت، کمی تحقیق کنید و ببینید که به چه موضوعاتی علاقه دارند و تخصص هایشان در چه زمینه هایی است.
منبع: سایت دوستان خوب
اعتماد به نفس و تسلطِ ذهنی در صحبت کردن، یک نیاز برای این است که بتوانیم با دیگران، موثر تر و صمیمی تر صحبت کنیم و برای اینکه بتوانیم سخنورِ خوبی باشیم باید با آرامش و بدون دلهره و ترس با دیگران حرف بزنیم.
برای اینکه بتوانید روی دیگران تاثیر بگذارید،فروش بهتری داشته باشید،فرد موفق تری نشان داده شوید و … نیاز به مهارتِ گفت و گو دارید و این مهارت در زندگی بسیار به کارتان خواهد آمد و موفق ترین افرادِ جهان، اغلب سخنوران ماهری هستند.حالا اگر بخواهید یک گفت و گوی عالی داشته باشید و به صورت خارق العاده با هر کسی حرف بزنید، اولین قدم این است که از لحاظ ذهنی مسلط باشید و اعتماد به نفس بالایی داشته باشید.
وقتی صحبت می کنید، هدفتان این است که با اعتماد به نفس از جایتان بلند شوید: خوش بین، آرام، همراه با احساسی فوق العاده نسبت به خودتان. بهترین شرایط این است که درست همان طوری که از یک مهمانی در روز عید لذت می برید، از این که حرف می زنید هم لذت ببرید.
مسئله این است که چگونه می توان در مقابل مخاطبان به آرامش، وضوح و اعتماد به نفس دست یافت؟ در این مقاله جواب این سؤال را می گیرید.
در وهله اول، باید بدانید که ترس، حتی برای افراد حرفه ای که هزاران بار پشت تریبون ایستاده اند، عادی و طبیعی است.
طبق کتاب رکوردها، 54 درصد از بزرگسالان معتقد بودند که ترس از صحبت کردن در جمع ترسناک تر از مرگ است. اما واقعیت این است که دلهره داشتن اشکالی ندارد، مهم این است که دلهره را کنترل کنید.
برای افزایش اعتماد به نفس و تسلط ذهنی، موارد زیر را اجرایی کنید.
نکته جالب این است که ترس با انسان به دنیا نمی آید. تمام ترسی که شما در بزرگسالی دارید، نتیجه تجارب و تقویت منفی دیگران و خودتان در دوران کودکی است. چون این ترس ها از جمله ترس از صحبت کردن در مقابل دیگران، کسب شده اند، پس می توانید آنها را فراموش کنید.
دلیل اصلی ترسِ بزرگسالان، انتقاد مخرب در دوران کودکی است. وقتی پدر و مادر به هر دلیلی از کودک به نحوِ مخربی انتقاد می کنند، او به زودی به ترس از شکست و طرد شدن مبتلا می شود. ترس از طرد شدن، یا انتقاد در مراحل بعدی زندگی منجر به حساسیت بیش از حد نسبت به عقاید دیگران می شود.
روان شناسان می گویند تقریبا تمام مشکلات روانی و عاطفی ریشه در «دریغ کردن عشق» در دوران کودکی دارند. این اتفاق زمانی رخ می دهد که والدین در تلاش برای اصلاح و کنترل کودک، به او عشق می ورزند، یا عشقشان را دریغ می کنند تا این کار، ابزاری برای اصلاح رفتار کودک باشد. در نتیجه، کودک به زودی نتیجه می گیرد، «تا موقعی که هر کاری پدر و مادر بخواهند، انجام بدهم در امان هستم. اما اگر کاری که آنها تأیید نمی کنند انجام بدهم، در امان نیستم.»
کودکی که در معرض انتقاد مخرب یا دریغ کردن عشق قرار می گیرد، در دوران بزرگسالی به ایده های دیگران و نظر آنها در مورد خودش به شدت اهمیت می دهد. در برخی موارد، این فرد به اندازه ای نگران و فاقد اعتماد به نفس می شود که تا زمانی که مطمئن نشود افراد مهم در زندگی اش او را تأیید می کنند، نمی تواند کاری انجام دهد.
بسیاری از افراد از تصور این که بایستند و جلوی دیگران صحبت کنند، رنج می کشند. این امر، نمود ترس از شکست و طرد شدن است که قبل از سن پنج سالگی به فرد تلقین می شود. اما می توان حس اعتماد به نفس، آرامش، شایستگی و خویشتن داری را بجای این احساسات جایگزین کرد. بسیاری از سخنرانان برتر امروز، زمانی به اندازهای عصبی بودند که تصور حرف زدن در مقابل دیگران، حتی در جلسات هیئت کارمندان، لرزه بر اندامشان می انداخت.
صحبت کردن با اعتماد به نفس در میان جمع با پیامی شروع می شود که واقعا می خواهید مردم آن را بشنوند. این امر بسیار مهم است.
تمرکز خود را بیشتر روی این موضوع بگذارید که در مورد چه چیزی میخواهید حرف بزنید.بیشتر مواقع ما در این فکر هستیم که دیگران در مورد ما چه خواهند گفت؟ آیا خراب می کنم یا می توانم حرفم را درست بزنم؟
تمرکز خود را از این موضوعات بردارید و بیشتر ببینید که چطور می توانید حرفِ تان را بزنید و موضوعی که می خواهید درباره اش حرف بزنید را بهتر بیان کنید.
درباره موضوعی که می خواهید صحبت کنید،سعی کنید از صمیم قلب صحبت کنید.حتما بعضی از افراد را دیده اید که در مورد موضوعی که آن را درک نکرده اند و به آن اعتقادی ندارند، حرف می زنند.در بیشتر مواقع این افراد در حرف زدن خود موفق نمی شوند چون درکِ درستی در مورد موضوعی که می خواهند بزنند ندارند و بر موضوع مسلط نیستند.
سعی کنید با صداقت در مورد موضوعاتی که می دانید و درک کرده اید حرف بزنید، این موضوع باعث می شود به شدت اعتماد به نفس پیدا کنید و تسلطِ ذهنی داشته باشید.
از گفتن کلمه نمی دانم و یا در این موضوع تحقیقی نکرده ام نترسید.به نظرِ من وقتی از شما در مورد موضوعی سوال می کنند و شما در آن موضوع اطلاعاتِ کافی ندارید، اگر بگویید نمی دانم نشانه شهامت و اعتماد به نفسِ تان است.وقتی در مورد موضوعاتی که در آن ها به درکِ درستی نرسیده اید حرف نزنید و بگویید نمی دانم بعد از مدتی اعتبار بسیار زیادی کسب خواهید کرد و دیگران به این باور میرسند که شما هیچ گاه حرفِ بیهوده و بدونِ اطلاع نمی زنید و بر همین اساس، برای حرف های شما بیشتر ارزش قائل خواهند بود و به صورتِ مؤثر تری به حرف های شما گوش خواهند داد و این موضوع به آرامی روی اعتماد به نفس شما در حرف زدن برای دیگران، تاثیرِ مثبت می گذارد.
نقطه شروع برای غلبه بر ترس یا اضطراب هنگام صحبت کردن در میان جمع این است که بدانید وقتی برای حرف زدن در جمع می شوید، همه مخاطبان خواستار موفقیت شما هستند. مخاطبان از شما حمایت می کنند. همه آنها موفقیت شما را می خواهند، طوری که گویی در مراسم اهدای جایزه شما شرکت کرده اند. آنها برای این، آنجا هستند که شما را تشویق کنند و مشتاقانه امیدوارند که صحبت کردنِ شما موفقیت آمیز و لذت بخش باشد.
شما باید چنین باوری را در خود ایجاد کنید که همگان دوست دارند من برایشان صحبت کنم و از حرف زدنِ من لذت ببرند و باید این موضوع را به صورت مداوم تصور کنید تا آرام آرام باورتان شود و ایمانِ تان تقویت شود.
شما می توانید با چندین بار صحبت کردن در جمع، بالاخره ترس و اظطراب تان را از بین ببرید.هیچ چیز به اندازه تکرار به افزایش اعتماد به نفس، کمک نمی کند.
دست کم 95 درصد از عواطف شما توسط حرف هایی که به خودتان می گویید تعیین می شود. به عبارت دیگر، صحبت با خودتان تا حد زیادی طرز تفکر، احساسات و نحوه عملکردِ تان را کنترل می کند. شما بر واژه هایی که در ضمیر ناخودآگاهِ تان جریان دارید، تسلط کامل دارید.
مؤثرترین جمله ای که می توانید برای آمادگی ذهنی خود برای حرف زدن یا هر اتفاق دیگری به کار بگیرید، عبارت «خودم را دوست دارم!» است.
قبل از این که برای صحبت کردن با دیگران، اقدام کنید ، چند بار به خودتان بگویید، «خودم را دوست دارم! خودم را دوست دارم! خودم را دوست دارم !»
این واژه ها در افزایش اعتماد به نفس و کاهش ترس، تاثیرِ به سزایی دارند. هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید اعتماد به نفسِ تان بیشتر می شود. هر چه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید، آرامش بیشتری می یابید. هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید، مخاطبانِ تان را هم بیشتر دوست خواهید داشت و هر چه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید هنگام حرف زدن عملکرد بهتری خواهید داشت.
البته این موضوع را با تعادل در خودتان ایجاد کنید چون گاهی افراد آنقدر خودپرست می شوند که گفت و گو را خراب می کنند و فقط از خودشان صحبت می کنند.در این باره افراطی عمل نکنید و هرگاه احساس کردید بیش از اندازه مغرور شده اید، خودتان را متعادل کنید تا بتوانید به طورِ مؤثر تری برای دیگران حرف بزنید.
وقتی به هر دلیلی عصبی یا مضطرب هستید، می توانید با تکرار این جمله، ترستان را خنثی کنید: «می توانم این کار انجام بدهم! می توانم این کار را انجام بدهم! می توانم این کار را انجام بدهم!» ترس از شکست یا طرد شدن، در این کلمه خلاصه می شود: «نمی توانم! نمی توانم! نمی توانم !» وقتی می گویید می توانم این کار را انجام بدهم، پیام منفی و ترس را خنثی می کنید. وقتی برای اولین بار این کار را امتحان می کنید از این که احساس بهتری دارید و با اعتماد به نفس صحبت می کنید، تعجب خواهید کرد.
هر پیشرفتی در عملکرد خارجی با پیشرفت در تصاویر ذهنی شروع می شود. وقتی یک تصویر ذهنی واضح، مثبت و هیجان انگیز از خودتان به وجود می آورید که در آن به نحو مؤثری صحبت می کنید، ضمیر ناخودآگاهِ تان این امر را به عنوان یک فرمان می پذیرد و سپس واژه ها، احساسات و حالاتی ایجاد می کند که با تصویر ذهنی شما مطابق هستند.
باید خودتان را «ببینید» که آرام، با اعتماد به نفس و با لبخندی بر چهره ایستاده اید و با دیگران صحبت می کنید. باید ببینید که دیگران لبخند می زنند، لذت می برند و به تک تک واژه هایی که می گویید گوش می کنند، طوری که گویی شما فرد باهوش و جذابی هستید. برای تجسم کردن دو تکنیک وجود دارد که می توانید به کار بگیرید.
در تجسم خارجی طوری خودتان را تجسم می کنید که گویی نفر سوم یا یکی از مخاطبان هستید، خودتان را می بیند که با آرامش و اعتماد به نفس هستید و آرام و مسلط در موضوع موردنظر صحبت می کنید. خودتان را طوری می بینید که گویی کس دیگری شما را در حال صحبت کردن برای یک گروه می بیند. به کمک تجسم داخلی نیز، خودتان و مخاطبانِ تان را با چشم های خود می بینید. تصور می کنید که مخاطبان، واکنش مثبتی به شما نشان می دهند.
می توانید یکی در میان و به صورت سازنده خودتان را از داخل و سپس از خارج ببینید. این امر، ضمیر ناخودآگاهتان را با تصویری از شما، که در آن به بهترین وجه ممکن تلاش می کنید، تحت تأثیر قرار می دهد. سپس ضمیر ناخودآگاه در پاسخ، افکار و عواطف مطابق با تصویر ذهنی تان را به شما می دهد.
یک راه دیگر برای افزایش اعتماد به نفس و آرامش هنگام صحبت کردن در میان جمع این است که به ویژه قبل از خواب خودتان را تجسم کنید که سخنرانی تان را به بهترین نحو ارائه می دهید. ضمیرِ ناخودآگاه چند دقیقه قبل از خواب و چند دقیقه بعد از بیداری، نسبت به هر زمان دیگری در روز، بیشترین آمادگی را برای برنامه ریزی دارد.
وقتی می خواهید بخوابید خودتان را تجسم کنید که برای دیگران سخنرانی بی نظیری ارائه می دهید. این تصور نهایی در ضمیر ناخودآگاه نفوذ می کند و وقتی خواب هستید شما را تا حد زیادی تحت تأثیر قرار می دهد. هرچه بیشتر این تمرین را انجام دهید، موقع سخنرانی آرامش و اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت. تمرین ذهنی بسیار مفید است.
در واقع، شما می توانید به احساساتی دست بیابید که اگر سخنران موفق و معروفی بودید داشتید. به عبارت دیگر، می توانید حس شادی، خوشحالی، هیجان و اعتماد به نفس را با ایجاد این احساسات در خودتان قبل از حرف زدن به وجود بیاورید. برای این کار تصور کنید که سخنرانی بی نظیری ارائه داده اید و در گفت و گو عالی عمل کرده اید و شخصی که شما برایش صحبت کرده اید کاملاً خوشحال و راضی از گفته های شما، در جلوی شما ایستاده است.سپس تصور کنید حس فوق العاده خوبی نسبت به خودتان و کار بی نظیری که انجام داده اید دارید.
وقتی تنها هستید این احساسات را دقیقا طوری به وجود بیاورید که اگر حرف زدنِ تان به همان اندازه که می خواهید موفقیت آمیز باشد، حس خواهید کرد. این احساسات را به وجود بیاورید و آنها را با این جمله ادغام کنید: «من همیشه سخنرانی بی نظیری ارائه می دهم.» این احساسات را با تصویری که از خودتان به وجود آورده اید و در آن یک سخنران توانا و شایسته هستید، ادغام کنید.
یک بار روان شناس و فیلسوف معروف، ویلیام جیمز گفت:
بهترین راه برای رسیدن به یک حس این است که طوری رفتار کن گویی آن احساس را دارید.
اعمال، بیشتر تحت کنترل اراده هستند تا احساسات. اگر طوری عمل کنید که گویی احساس خاصی دارید، آن احساس را تحریک می کنید. این راه، بهترین روش برای رسیدن به عملکرد موفق و برنامه ریزی برای همه کارهاست.
یکی از بهترین تکنیک های تحریک احساسات ، روش – پایان فیلم نام -دارد. برای آشنایی با این روش تصور کنید که به سینما رفته اید تا فیلمی ببینید. اما زود می رسید و نمایش قبلی فیلمی که می خواهید ببینید تمام نشده است. با این وجود، وارد می شوید و 10 دقیقه آخر فیلم را تماشا می کنید. می بینید که نمایش به خوبی پیش می رود و در پایان فیلم همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود.
وقتی فیلم تمام می شود به مدت چند دقیقه به سالن انتظار بر می گردید تا فیلم، دوباره شروع شود. سپس دوباره وارد سالن نمایش می شوید و فیلم را از اول تماشا می کنید. اما این دفعه از پایان فیلم مطلع هستید. وقتی داستان پیش می رود احساس آرامش بیشتری دارید. بدون این که احساساتی شوید، از صحنه های مختلف لذت می برید، چون می دانید که فیلم به خوبی تمام می شود و تمام پیچ و خم های داستان با موفقیت برطرف می شوند.
به همین نحو، برای تمام صحبت هایی که می خواهید ارائه دهید، از تکنیک «پایان فیلم» استفاده کنید. تصور کنید که به آخر صحبت های تان رسیده اید و همه در حال لبخند زدن و تشویق کردن شما هستند. شما کارتان را فوق العاده انجام داده اید و حالا خوشحال و هیجان زده هستید.
قبل از این که حرف زدنِ تان را شروع کنید، پایان آن را تصور می کنید.
می توانید قبل از شروع، بارها این روش را امتحان کنید. از این که حرف زدنِ تان دقیقا همان طور که تصور کرده اید پیش رفته است، بسیار شگفت زده خواهید شد.
عمل کنید تا بتوانید عالی حرف بزنید
یک کشف مهم: ضمیر ناخودآگاه نمی تواند به تفاوت بین یک اتفاقِ واقعی و اتفاقی که شما تصور می کنید، پی ببرد. به عنوان مثال، اگر یک تجربه واقعی از یک موفقیت داشته باشید، ضمیر ناخودآگاه تان آن را به عنوان یک تجربه موفق ثبت می کند. هر وقت این موفقیت را به یاد بیاورید، در تجاربِ مشابه بعدی به ویژه در صحبت کردن، اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت.
اما اگر موفقیتی را تجسم کنید، احساساتِ تان را در آن زمینه تحریک کنید و چنین شرایطی را تصور کنید، حتی اگر چنین تجربه ای نداشته باشید تا جایی که به ضمیر ناخودآگاه تان مربوط می شود، احساس می کند که در واقعیت این اتفاق افتاده است.
پس اگر یک تجربه مثبت در صحبت کردن را 10، 20 یا 50 بار تجسم و در ذهنتان مرور کنید، ضمیر ناخودآگاه تان ثبت می کند که شما 10، 20 یا 50 بار سخنرانی موفقیت آمیز برگزار کرده اید.
وقتی این روش را تمرین می کنید و تصویر ذهنی موفقیت تان را چند بار تکرار می کنید، ضمیر ناخودآگاه تان بالاخره متقاعد می شود که شما به اندازه ای در صحبت کردن مهارت دارید که حالا به طور طبیعی مانند سخنرانان حرفه ای احساس آرامش و اعتماد به نفس می کنید.
وقتی سه جنبه حرف زدن ، تجسم کردن و تحریک احساسات را به کار می گیرید در واقع ضمیر ناخودآگاه تان را برای موفقیت و برنامه ریزی و خودتان را برای صحبت کردن در مقابل دیگران آماده می کنید.
وقتی می خواهید برای جمعی حرف بزنید، زودتر به محل بروید و اتاق را به دقت بررسی کنید.وقتی این کار را می کنید و شما اولین نفری هستید که در جمع می روید، احساس آرامش بیشتری خواهید داشت و هنگامی که دیگران آرام آرام به آنجا می آیند، شما به صورت ناگهان با موجی از افراد روبرو نمی شوید و اضطراب تان کمتر خواهد شد.
در واقع شما با این کارتان، از تکنیک کوچک کردن هدف ها استفاده می کنید.اگر به شما بگویند باید یک کتاب 1200 صفحه ای را بخوانید، شاید در ابتدا بگویید که اصلاً نمی شود و حوصله اش را ندارم ولی اگر به شما بگویند قرار است فقط روزی 20 صفحه بخوانید، بهتر می توانید قبول کنید و ترسِ 1200صفحه را نخواهید داشت و در دو ماه می توانید 1200 صفحه را بخوانید.
از این تکنیک استفاده کنید و تاثیرش را ببینید، مطمئن هستم که از آن شگفت زده خواهید شد.
توکل به خداوند یکی از مهمترین موضوعاتی است که می تواند کمکِ بسیار زیادی به شما در زندگی تان بکند و خصوصاً در موضوع حرف زدن.اگر شما بر موضوعاتی که می خواهید در مورد آن حرف بزنید تسلطِ لازم را داشته باشید و از خداوند درخواست کنید تا حامی شما باشد، به بهترین شکل حرف خواهید زد.یادتان باشد که خداوند همیشه حامی ماست و ما جزئی از او حساب می شویم، پس چرا نباید حامی و مراقب ما باشد.طبق آیه زیر در قرآن گفته است که او حامی کسانی است که به او ایمان آورده اند.
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ
خداوند سرپرستِ کسانى است که ایمان آورده اند، آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مى برد.
پس شما هم دوست خوبم به خداوند تکیه کن و فقط از او درخواست کمک کن و در نتیجه ببین که چه اتفاقاتی خواهد افتاد و احساس خواهی کرد که او تو را حمایت می کند و اگر نتوانی درست حرف بزنی به تو یاد خواهد داد.
منبع: سایت دوستان خوب
سخنان بزرگان همواره می تواند کلیدی برای حل مشکلات ما باشد که می توانیم با کمی تفکر بر آنها،بر روی زندگی خود تاثیرات بسیار زیادی را بگذاریم.در زندگی یک اصل وجود دارد که اگر هر کسی به هر جایگاهی رسیده باشد شما هم می توانید به آن جایگاه دست پیدا کنید و اگر میخواهید به جایگاه او برسید باید کارهایی را انجام دهید که او انجام داده است و افکاری را در سرتان بپرورانید که آنها در ذهنشان داشته اند.حال یکی از موضوعاتی که می تواند به شما که به دنبالِ موفقیت در زندگی تان هستید کمک کند،بررسی سخنان افراد موفقی است که درباره موفقیت به ما پند داده اند.
از طرفی وقت انسان یکی از مهمترین دارایی های اوست و نمی توان آنرا هدر داد و برای موفق شدن زمان زیادی را صرف تجربه کردن کرد و می توان برای این که در زمان صرفه جویی کنیم از تجربیات گذشتگانمان استفاده کنیم و یا از افرادی که در همین لحظه موفق شده اند و در این مورد سخن گفته اند، استفاده کرد.
استفاده از سخنان بزرگان به ما کمک میکند تا کلید های موفقیت و کامیابی و سعادت را سریع تر و راحت تر پیدا کنیم و در زمان خود صرفه جویی کنیم.در ادامه میخواهیم گلچینی از بهترین سخنان این بزرگان را با هم داشته باشیم.
هرگز کاری که امروز می توانید آن را درست انجام دهید، به فردا نسپارید.
– مارک تواین
مردی که فکر نو دارد مادام که فکرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.
– مارک تواین
هیچ منظره ای غم انگیز تر از دیدن یک جوان بدبین نیست.
– مارک تواین
راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید.
– مارک تواین
راز پیشرفت در آغاز کردن است. راز آغاز کردن در آن است که وظایف سخت و پیچیده ی خود را به وظایف کوچکی که قابل مدیریت کردن باشند، بشکنید و سپس از نخستین آنها آغاز کنید.
– مارک تواین
در عمل ثابت شد که گفتن آسان و عمل دشوار است.
– مارک تواین
صبر،کوشش ،توکل و توسل،چهار رکن برآورده شدن خواسته ها هستند.
– جمال الدین-افغانی
زندگی بدون آرزو،غذای بی نمک و فلفل است.
– ابوالحسن-صبا
اشتیاقی که به موفقیت نرسد،به یاس تبدیل میشود.
– روسینی
شیرینی یک بار موفقیت،به تلخی صدبار شکست می ارزد.
– سقراط
همه میتوانند پیروز باشند به شرط اینکه راه پیروزی را بدانند.
– اسپینوزا
در زندگی همه می کوشند اما کسانی موفق می شوند که عاقلانه می کوشند.
– هانس آندرسن
آنان که به علم خود عمل نکنند مریض را مانند که دوا دارد و به کار نبرد.
– دیمقراطیس
نه از موفقیت خود مغرور شو و نه از شکست دیگران خوشحال.
– لینکن
امروز صبر کن،فردا موفق باش.
– بالزاک
رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم.
– آنتونی رابینز
آنچه مردم را دانشمند می کند ، مطالبی نیست که می خوانند بلکه چیزهایی است که یاد می گیرند.
– فرانسیس بیکن
موفق کسی است که اگر دیگری هم مراقب او نباشد، در اعمال و در رفتار و در کار خود دقت کند.
– موریس راول
و تلاش کلید هر در بسته ای است .
– حکیم ارد بزرگ
تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می کنند.
– والترئیس
اول مشورت،دوم تصمیم و سوم انتخاب،سه رکن موفقیت اند.
– لوپ دووگا
مردان بزرگ از این جهت موفقند که در اجرای تصمیمات خود تردید نمی کنند.
– آنیبال
تلاش برای موفقیت هنگامی نتیجه بخش است که پشتوانه آن تدبیر باشد.
– ماکسیم گورکی
آنکه از تلاش بازنمی ایستد،سرانجام موفق میشود.
– بتهوون
آنکه می تواند ، انجام می دهد، آنکه نمی تواند انتقاد می کند.
– جرج برنارد شاو
بالاترین لذت ها،استراحت پس از تلاش موفقیت آمیز است.
– لوی داگر
تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .
– حکیم ارد بزرگ
دقت رمز اصلی موفقیت است.افراد دقیق، موفق ترند.
– واشنگتن کارور
کسی که شجاعت را با تفکر در هم بیامیزد، در هیچ کاری شکست نمی خورد.
– کانت
هیچ موفقیتی بدون صبر امکان پذیر نیست.
– نیوتون
لیس للانسان الی ما سعی
برای انسان چیزی نمی ماند مگر با کوشش و تلاش
– قرآن کریم
من همیشه آدمهای تنبل را برای کارهای سخت انتخاب می کنم،چون اونا راحت ترین راه برای انجامش رو پیدا میکنن.
– بیل گیتس
این مقاله را هم بخوانید: سخنان بزرگان در مورد زندگی
فقط همت،تنها برای موفقیت کافی نیست « عمل » هم لازم است.
– برنارد شاو
چه بسیار پیروزی ها که به خاطر وقت تلف کردنها به شکست مبدل شده است.
– والت دیسنی
بخاطر داشته باشید که حواس خود را به هر چه متوجه کنیم همان را به دست می آوریم .
– آنتونی رابینز
آدمی ساخته افکار خویش است، فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.
– موریس مترلینگ
آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد آرمانی ارزشمند است که بهروزی ما و دیگران را در پی داشته باشد.
– حکیم ارد بزرگ
ما همان میشویم که تمام روز به آن می اندیشیم.
– نایتینگل
اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس می کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی رسی.
– لارنس استرن
تنها شرط رسیدن به موفقیت داشتن اراده قوی است شرایط دیگراهمیتی ندارد.
– گوته
نو آوری نتیجه خواست و تلاش ماست نه رخدادهای ناگهانی.
– حکیم ارد بزرگ
اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممکن است در آینده نیز آنها را تکرار کنیم .
– آنتونی رابینز
رمز موفقیت در ثبات قدم نهفته است.
– بنجامین
وجود موانع ، تنها به این معنی است که باید عزم خود را برای رسیدن به هدفهای ارزشمند، جزمتر کنید.
– آنتونی رابینز
عده ای بزرگ زاده میشوند، عده ای بزرگی را بدست می آورند و عده ای بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود دارند.
– شکسپیر
سعادت مانند توپ فوتبال است وقتی از ما دور می شود دنبال آن می دویم و وقتی می ایستد با یک ضربه آنرا از خود دور می سازیم.
– شاتو بریان
هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم.
– پاستور
با گفتن واژه هایی همانند نمی توانم ! و یا نمی شود ! هر روز پس
تر می روید.
– حکیم ارد بزرگ
وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید ، به یاد آورید که از این موانع ، قبلا هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق شده اید!
– آنتونی رابینز
هنگامی که مصمصم به عمل شدید ، باید درهای تردید را کاملا مسدود سازید.
– نیچه
پرسش های ما افکار ما را می سازند.
– آنتونی رابینز
آرزو کردن شرط نیست ، شرط ، تحققِ آرزو است.
– داوینچی
این مقاله را هم بخوانید : سخنان بزرگان در مورد روابط
مأیوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری ، قفل را بگشاید.
– تروتی ویک
تنها آرمانهای بزرگ، به ما بینشی فرا دنیوی می دهند .
– حکیم ارد بزرگ
کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت .
– حکیم فردوسی خردمند
بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند .
– امیل زولا
غفلت بورزید تا سرگشته بمانید. بجویید تا بیابید!
– منسیوس
در حقیقت موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود از 99 در صد خطا حاصل شده است.
– سوشیرو هوندا
خطا فرصتی است که هوشمندانه تر باشیم .
– هنری فورد
ثروت، زنبوری است که اگر از نگه داری آن آگاه باشید عسل می دهد وگرنه نیش می زند و پرواز می کند.
– مارون
رقابت تا زمانی پسندیده است که کار را به حسادت نکشاند.
– رنه دکارت
هیچ اهرمی همچون بردباری و امید نمی تواند مشکلات را از پیش پایت بر دارد.
– حکیم ارد بزرگ
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور میکند.
– مونتسکیو
هرکس همان گونه است که فکر می کند پس مراقب افکار خود باشید ، ذهن همچون ساعتی پیوسته در حال کار کردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را کوک کرد.
– جی. پی.واسوانی
در درون هر یک از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می تواند ما رابه کلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند.
– آنتونی رابینز
برای کشتی ای که عازم هیج بندری نیست، باد موافق معنا ندارد.
– میشل دومنتی
موانع چیزهای وحشتناکی هستند که هرگاه شما چشم هایتان را از هدف دور نگاه می دارید، آنها را می بینید.
– هامیلتون مابی
شما همانی هستید که فکر می کنید.
– کلمنت استوت
اگر باور داشته باشی که می توانی، حتما می توانی.
– ناپلئون هیل
مردمان توانمند در خواب نیز، رهسپار جاده پیشرفتند.
– حکیم ارد بزرگ
مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده اید، دوست داشته باشید.
– جرج برنارد شاو
اندیشیدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد خلاقانه نیست.
-کلمنت استون
کارآفرینی را ، یک ارزش راستین بدانیم تا تهی دستی از میان رود.
– حکیم ارد بزرگ
هر کار بزرگ در آغاز محال به نظر می رسد.
– کارلایل
وقتی در کار ما ” اگر ” نباشد، پیروز خواهیم شد.
– نلسون
قدرت اراده و میل به پیروزی ، موفقیت، سامان دادن به زندگی و تسلط بر آن ، تنها هنگامی در شما بیدار می شود که بدانید چه می خواهید و باور داشته باشید که هیچ مشکل و مساله و مانعی نمی تواند جلو شما را بگیرد.
– آنتونی رابینز
مردِ بزرگ برخود سخت می گیرد و مردِ کوچک بر دیگران.
– کنفوسیوس
در دنیا کسانی موفق می شوند که به انتظارِ دیگران ننشینند و همه چیز را از خود بخواهند.
– شیلر
مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند. آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند.
– حکیم ارد بزرگ
شانس هرگز کافی نیست.
– اندرو ماتیوس
برای آن کس که ایمان دارد ، نا ممکن وجود ندارد.
– آنتونی رابینز
اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن.
– حکیم ارد بزرگ
احساس شور و هیجان را در خود تقویت کنید تا هر مشکلی را بصورت فرصتی در نظر آورید و زندگی خود را با ضرب آهنگی سریعتر پیش ببرید.
– آنتونی رابینز
خوشبختی تنها در علم نیست ، بلکه در طریقه استفاده از آن است.
– اوگاریو
عظمت نصیب کسانی می شود که دراشتیاقِ رسیدن به هدف های عالی می سوزند.
– ناپلؤن هیل
اگر بدنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد.
– مارواکلینز
وقتی انتطار بهترین پیشامد را دارید نیروی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب می کند. اگر انتظار بدترین ها را داشته باشید از مغز قدرت دافعه ای رها می کنید که سبب می شود بهترین ها از شما بگریزد،حیرت انگیز است.
– ویلیام جیمز
آدم های حقیر، انسانهای والا را دیوانه می پندارند، چرا که این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب میشوند؛ چیزهایی که هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند .
– فردریش نیچه
سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.
– مارکوس گداویر
خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید.
– مارک اورل
وابستگی زیاد به دانستن اخبار و رویدادهای پراکنده جهان ، پَس رفت ما را به ارمغان می آورد.
– حکیم ارد بزرگ
به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد.
– چاردینی
بزرگ کسی است که اندیشه کوچک نداشته باشد.
– علامه محمدعلی حافظی
شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریرد.
– فیلون
بیش از حد عاقل بودن کار عاقلانه ای نیست.
– مارون
ارزش مرد به ارزشی است که برای وقت خود قائل می شود.
– آلبرت هوبارد
تنها ابزار موفقیت که قطعا به آن نیاز دارید ، صرف نظر از اینکه کارتان چیست ، این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارایی داشته باشید و خدمات عرضه کنید.
– آگ ماندینو
عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست، آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه.
– ویلیام
منبع: سایت دوستان خوب
آداب معاشرت را در این مقاله به صورت کامل یاد بگیرید و از بهترین نکات آن با خبر شوید. با ما همراه باشید.
شاید برای بسیاری از ما آداب معاشرت امری ساده و ابتدایی باشد اما معاشرت درست میتواند تاثیر چشمگیری در روابطِ ما داشته باشد و باعث پیشرفت ما شود و ندانستنِ بعضی نکات در معاشرت باعث شود در برقرای ارتباط با دیگران دچار مشکل شویم.
معاشرت در لغت به معنای به هم آمیختن و باهم زندگی کردن است.
آداب معاشرت در هر فرهنگ و کشور متفاوت است و ما در این مقاله سعی داریم بیشتر با آداب معاشرت در جامعه خود آشنا شویم.
در زیر فهرستی از انواع آداب معاشرت برایتان بیان شده و ما به توضیح انها میپردازیم.
1.آداب معاشرت در خانواده
2.آداب معاشرت فردی
3.آداب معاشرت عمومی
4.آداب معاشرت غذا خوردن
5.آداب معاشرت کار
6.آداب معاشرت لباس پوشیدن
7.آداب معاشرت مهمانی
8.آداب معاشرت
9.آداب معاشرت فضای مجازی
برای داشتن خانواده ای سالم که ارتباط خوب و دوستانه ای باهم برقرار میکنند،لازم است بدانیم چطور با هم معاشرت کنیم. خانواده مهمترین رکن و بنیاد در هر جامعه ای است؛بنابراین سلامت روحی و روانی آن لازم و ضرروری است. بیاید بررسی کنیم تا بتوانیم بهتر با اعضای خانواده خود معاشرت کنیم.
1.برای صرف غذا منتظر بمانیم تا همه اعضا خانواده جمع شوند.
2.هنگام صرف غذا باهم معاشرت و گفتگو کنیم تا بفهمیم هر یک از اعضا خانواده در چه وضعیتی قرار دارد.
3.به یکدیگر احترام بگذاریم. رعایت ادب و احترام به هم برای داشتن رابطه دوستانه بسیار مهم است. با حقوق هم آشنا باشیم و آن را زیرِ پا نگذازیم.
4.در کارِ خانه به هم کمک کنیم.وقتی قرار است یک مهمانی بدهید یا به مناسبتی مجبور به نظافت منزل هستیم این کار را گروهی انجام دهیم و کارها را باهم قسمت کنیم.
5.بدون اجازه از کسی وارد اتاق او نشویم یا به وسایل شخصی هم دست نزنیم.
6.به حرفهای هم گوش کنیم. سعی کنیم شنونده های خوبی باشیم و بیشتر باهم صحبت کنیم.
هرکدام از ما در کنار روابطِ فردی،روابطِ اجتماعی نیز داریم و دوست داریم در این روابط نیز موفق باشیم زیرا روابط اجتماعی باعث میشود آنگونه که میخواهیم شناخته شویم و دیگران ما را با آن برچسب بشناسند. حال برای بهبودِ روابط اجتماعی،رعایت نکات مهمِ آداب معاشرت امری مفید و ضرروی است.
در ادامه با مواردی که به بهبود آداب معاشرت اجتماعی ما کمک میکند آشنا میشویم.
1.به موقع برای قرارها و مهمانی ها حاضر شویم و در آنجا حضور داشته باشیم.
2.در مکان های عمومی آب دهان نیندازیم.
3.در مهمانی ها و دورهمی ها دست خالی حضور پیدا نکنیم.
4.اگر با گروهی به تفریح یا پیک نیک میرویم سهم خود را بپردازیم.
5.پشت دیگران بدگویی نکنیم. اینکار باعث میشود بقیه فکر کنند پشت آنها هم اینگونه رفتار میکنیم.
6.احترام بگذاریم. برای استفاده از وسایلِ حمل و نقل عمومی حقوق دیگران را رعایت کنیم یا همدیگر را هل ندهیم و گاهی جای خود را به فرد پیرتر و مُسن بدهیم.
7.حقوق دیگران را رعایت کنید. سعی نکنید زرنگ باشید،اگر لازم است جایی در صف بایستیم،اینکار را انجام دهیم و نوبت را رعایت کنیم.
8.به همدیگر تعارف کنید. اگر چیزی در دست دارید که در یک مکان عمومی بوی وسوسه کننده ای دارد آن را به بقیه تعارف کنید، شاید کسی توان تهیه آن را نداشته باشد و منتظر اشاره ای از شما باشد.
9.مناسب با موقعیت لباس بپوشیم. این بحث در ادامه به طور مفصل توضیح داده میشود.
10.سلام کنیم. یادمان باشد در شروع و اولین برخورد با دیگران سلام کنیم و در اینکار پیش قدم باشیم.
11.آرام راه بروید. هنگامی که تند راه بروید،نشان دهنده اضطراب و عجول بودن شما است و ممکن است باعث شود بقیه دچار نگرانی شوند و از این حالت خوششان نیاید؛ پا به پای بقیه راه بروید.
12.مودب باشید. رعایتِ ادب مهمترین اصل در معاشرت با دیگران است و باعث میشود انسان ها به ما نزدیکتر شوند و آنها هم احترام متقابل به شما بگذارند.
یکی دیگر از مواردی که در آن معاشرت بسیار هائز اهمیت است، مهمانی و مهمان بودن است. اینکه چگونه رفتار کنیم تا این رفت و آمد ها ادامه پیدا کند،دست خودمان است و بستگی به نوع میزبانی ما دارد.
بیایید نکاتی را بررسی کنیم که باعث میشود یک میزبان و یا مهمانِ خوب باشیم.
1.هیچگاه دست خالی به مهمانی نرویم. این نشان دهندهِ ادب و احترام ما به میزبان است.ما میتوانیم کادویی هرچند کوچک و یا شاخه گلی در بدو ورود تقدیم میزبان کنیم و برای دعوتش از او تشکر کنیم.
2.هنگامی که به ما پیشنهاد دعوت و حضور در مهمانی داده میشود خوب فکر کنیم تا در آن روز کاری نداشته باشیم و باعث به هم خوردن مهمانی نشویم و بعد دعوت او را پذیرا باشیم.
3.از میزبان تعریف و تشکر کنید.این کار شما حس خوبی را به میزیان میدهد و از استرسِ پذیرایی او میکاهد.
4.تجسس نکنیم! به اتاق ها و وسایل شخصی میزبان دست نزنیم.
5.با سوالاتِ نامربوط باعث مُعذب شدن یکدیگر نشویم .سوالاتی مثل اینکه کی ازدواج میکنی یا کی بچه دار میشوی و غیره شاید نوعی دخالت تلقی شود و باعث رنجش شود.
6.با مهمان و میزبان هم فکر و همسو شوید؛ سعی نکنید مدام موضوع را عوض کنید بخواهید انچه خود فکر میکنید را به دیگران تحمیل کنید. در بحث ها مشارکت کنیم و در همان رابطه صحبت کنید.
7.سعی کنید احساسِ راحتی به مهمان خود بدهید. از جملاتی مشابه اینکه « اینجا منزل خودتان است » استفاده کنید و بگذارید مهمانِ تان احساس راحتی داشته باشد.
8.اگر فرزند کوچکی دارید،مراقب باشید هنگام صرف غذا،غذا را روی زمین نریزد یا اینکه شیطنت های بیجا نکند.
9.از پذیرایی ایراد نگیرید. مدام غُر نزنید و ایراد نگیرید،میزبان را با کسی مقایسه نکنید و نگویید دستپختِ فلانی بهتر بود. بجای ایراد از میزبان تعریف کنید و حس خوبی به او بدهید.
10.به موقع مهمانی را ترک کنید. اگر دیدید سایر مهمان ها تصمیم به ترک آنجا را دارند شما نیز با آنها بروید. بعدِ یک مهمانی،میزبان نیاز به آرامش و استراحت دارد.
11.در جمع آوری وسایل کمک کنیم،اینکار باعث میشود میزبان کمتر خسته شود و نشان دهندهِ تشکر و اَدب ما است.
12.یادمان باشد ما نیز بقیه را دعوت کنیم و همانطور که بما احترام گذاشتند،به آنها احترام بگذاریم.
گفتگو بهترین و سریعترین راه برای برقراری ارتباط با سایرین است. با یک مکالمه درست میتوانیم به دیگرات بفهمانیم،چه چیزی از آنها میخواهیم و زودتر به هدف خود برسیم. در یک گفتگو میتوانیم افکار و احساساتِ خود را به دیگران منتقل کنیم. بنابراین رعایت آداب معاشرت در هر گفتگویی مهم و ضرروری است.
بیاید نکاتی را با هم مرور کنیم تا شاید گامی موثر در بهبود گفتگو ما با دیگران داشته باشد.
1.حرف کسی را قطع نکنیم. دائم وسط حرف کسی نَپَریم و صبور باشیم،به دیگران مجال و فرصت حرف زدن بدهید و شنونده خوبی باشید.
2.از خود تعریف نکنیم. برخی از ما عادت کرده ایم در همه جا پُز بدهیم و از صِفات و ویژگی های خود مدام تعریف کنیم،اینکارِ ما نشان دهنده خودپسندی ماست و بسیار ناپسند و زشت جلوه میکند.
3.با صدای بلند صحبت نکنید. داد و صدای بلند باعث میشود حسِ ترس و اضطراب در دیگران ایجاد شود.
4.تُپق نزنید و کلمات را درست ادا کنید. لازم است که قبل از حرف زدن خوب فکر کنید و بعد آن را بیان کنید.
5.درِگوشی حرف نزنید. وقتی درِگوشی با کسی حرف بزنید به دیگران این احساس دست میدهد که در رابطه با آنها صحبت میکنید و میپندارند نقص یا مشکلی دارند.
6.بدگویی و غیبت نکنید. اینکار باعث میشود کسی به شما اعتماد نکند زیرا فکر میکنند شما در نبود آنها نیز در خصوصِ شان اینگونه صحیت میکنید.
7.با دقت از شوخ طبعی استفاده کنید. شوخی بِجا و شایسته باعث میشود مکالمات از حالت رسمی و خشک خارج شود و احساس صمیمیتِ بیشتری بین شما و دیگران ایجاد شود.
8.وقتی کسی با شما حرف میزند به او نگاه کنید و ارتباط چشمی برقرار کنید. وقتی به مخاطب نگاه نکنید او فکر میکند شما توجهی به موضوع ندارید یا برایتان مهم نیست.
در جامعه امروز که هر روز بیش از قبل با دنیای مجازی ارتباط داریم و به آن نیاز پیدا میکنیم پس لازم است بهتر با آن آشنا شویم و شیوه معاشرت در فضای مجازی را بلد باشیم تا بتوانیم زودتر به اهداف خود برسیم و نیاز های خود را رفع کنیم.میدانیم هر برنامه ای که ما را به فضای مجازی متصل میکند قوانین مرتبط به خود را دارد که ما در ابتدا باید پس از تایید و مطالعه آن را نصب کنیم. اما اکثر ما به خاطر اینکه این مقررات به زبان انگلیسی نوشته شده اند، آنها را مطالعه نمیکنیم و یا وقتِ خود را صرف مطالعه آن نمیکنیم. بنابراین ما در اینجا چند اصلِ مهم در معاشرت فضای مجازی را بیان میکنیم.
1.هرگز بدون اجازه کسی را در گروهی دعوت نکنیم. برای اینکار ابتدا از شخص اجازه بگیریم و علائم او را بپرسیم بعد اینکار را انجام دهید.
2.تبلیغ نکنیم. اگه گروهی دارید که پیشرفت خوبی داشته،سریع از موقعیت سؤ استفاده نکنید و به فکر کسب درامد نباشید. مگر آنکه از ابتدا،گروه برای معرفی کالا یا خدمتی تاسیس شده باشد.
3.مراقب صحبت های خود باشید. در بعضی برنامه ها حرف یا عکسی که ارسال شود بلافاصله توسط سایر اعضا مشاهده میشود بنابراین بسیار مهم است که دقت کنیم تا مبادا اشتباهی رخ دهد.
4.مزاحم کسی نشوید. اگر در گروهی عضو هستید که فرد مجردی در آن است و یا کسی نظر شما را به خود جلب کرده،سعی نکنید مزاحمت ایجاد کنید و یا مدام به او پیام بدهید. بدانید در ابتدای هر مکالمه ای با فرد ناشناس لازم است ابتدا اجازه شروع مکالمه را بگیرید.
5.مانند بیرون از رفتار های انسانی استفاده کنید. فکر نکنید اینجا یک فضای مجازی است و رفتار چندان مهم نیست،بلکه در دنیای مجازی نیز مانند دنیای واقعی رعایت نکات آداب معاشرت بسیار مهم است.
6.قبل از ارسال پست یا مطلبی خوب فکر کنید و به صِحت و درستی آن مطمئن باشید تا شایعه سازی نکنید.
7.راز ها و حرف دل خود را با بقیه به اشتراک نگذارید. این را بدانید در فضای مجازی انتشار حرف ها به سرعت انجام میشود و امکان دارد کسی از شما سؤ استفاده کند.
در برخورد با هرکس اصولا اولین چیزی که جلب توجه میکند لباس و پوشش آن شخص است. بنابراین لباس در تمام فرهنگ ها بسیار مهم است و نشان دهنده سنت ها و فرهنگ های ماست. جدای از این موضوع ما باید بدانیم چگونه آداب معاشرت پوشش را رعایت کنیم و در هر جا و هر مکان،لباس مناسب آنجا را به تن کنیم تا زیباتر جلوه کنیم و به بهترین نحو تاثیرِ خود را روی دیگران بگذاریم.
1.برای شرکت در یک جلسه کاری و یا همایش ها و گرد همایی ها حتما از کت و شلوار استفاده کنید. خانم ها نیز میتوانند از مانتو بلند و روسری استفاده کنند تا باوقارتر باشند.
2.در محیط کار با لباس اسپرت نرویم. در بسیاری از مکان های کاری لباس فرم ندارند اما ما باید بدانیم این به این منظور نیست که هرچه میخواهیم بپوشیم،میتوانیم با لباس نیمه رسمی حضور پیدا کنیم.
3.کفش های خود را تمیز کنید. کفش نشان میدهد شما چقدر منظم هستید و یا از کجا آمده اید و گاهی نشان میدهد شغل شما چیست،پس به تمیزی آن اهمیت دهید.
4.اگر دوست دارید لاغر به نظر برسید از لباس های تیره استفاده کنید و اگر میخواهید چاقتر باشید،رنگ روشن بپوشید.
5.اگر میخواهید بلند قد و کشیده بچشم بیاید از لباس هایی با خطوط عمودی استفاده کنید.
6.لباس های چهارخونه ریز برای افراد مسن مناسب تر است.
7.خانم ها یادتان باشد لاک های رنگ روشن اعم از زرد،قرمز و نارنجی مناسب فصل گرم و تابستان است.
8.وقتی از عطر استفاده میکنید جوری نباشد که بوی آن خیلی تند به نظر بیاید و یا اینکه اصلا حس نشود. تعادل را رعایت کنید.
9.سعی کنید لباس ها باهم،هم خوانی داشته باشد و طیف رنگی آن بسیار متفاوت نباشد تا یک همگونی زیبا داشته باشد.
10.لازم نیست از لباس هایی با مارک و برند معروف استفاده کنید بلکه مهم این است که لباس به شما بیاید و در تن شما زیبا جلوه کند و تمیز و مرتب باشد.
بسیاری از مواقع ما برای یک جلسه کاری به رستوران دعوت میشویم و یا به مناسب های مختلف در منزل بستگان به صرف غذا حضور پیدا میکنیم. باید بدانیم چگونه آداب معاشرت در غذا خوردن را رعایت کنیم. شاید شما فکر کنید هر کسی بلد است چگونه غذا بخورد و این امری غریزی است اما باید بدانید جزئیات زیادی وجود دارد که از چشمِ ما پنهان است ولی افرادِ ریز بین و دقیق حتما به آن توجه میکنند. آداب غذا خوردن هم مانند لباس،نشان از فرهنگ و اَدب ما دارد. بیاید به بررسی چند نکته بپردازیم.
1.هرگز با دهانِ پر صحبت نکنید. وقتی با دهانِ پر حرف بزنید،امکان دارد محتوای آنچه در دهان دارید به بیرون بریزد و یا کسی از دیدن آن احساس بدی پیدا کند،پس محتاط باشید.
2.سوپ و پیش غذا را یکبار صرف کنید و دوباره آن را سفارش ندهید و منتظر غذای اصلی بمانید.
3.قبل از نشستن به بزرگتر ها و خانم ها تعارف کنید و صندلی را برایشان آماده کنید.
4.اگر میخواهید از خلال دندان استفاده کنید و یا به نحوی دندان خود را تمیز کنید،لطفا این کار را در خلوت و تنهایی انجام دهید.
5.موقع عطسه و سرفه جلوی دهان خود را با دستمال بگیرید.
6.برای جدا کردن یا برش غذا از کارد و چنگال استفاده کنید و با دست اینکار را انجام ندهید.
7.هنگام نوشیدن آب و یا نوشیدنی با صدا اینکار را انجام ندهید و به قول معروف هورت نکشید.
8.اگر میخواهید برای کسی غذا بکشید،حتما قبل از انجام این کار از او اجازه بگیرید که آیا آن غذا را دوست دارد،بعد برایش بگذارید.
9.اگر کودک به همراه دارید از پرسُنل بخواهید صندلی مناسب او بیاورد و مراقب باشید چیزی نریزد یا نشکند.
10.از تولید صداهای نامربوط نظیر بادگلو و غیره بر سر میز جدا خودداری کنید.
11.یادتان باشد چاقو همیشه در دست راست قرار میگیرد.
گاهی اوقات بعضی افراد آنقدر عصبانی و خشمگین میشوند که توان کنترل خود را ندارند و شاید از شما به عنوان دوست توقع دارند تا آنها را آرام کنید و شاید برای این موضوع بهتر باشد به توصیه ای از دیل کارنگی گوش کنیم که در کتاب آیین دوست یابی خود به آن ذکر کرده است.
او در این باره میگوید:در برابر اشخاصی که عادت به ایراد گیری دارند و خیلی زود به خشم می آیند،بهترین تدبیر برای ساکت کردنشان این است که ساکت و آرام به سخنانِ شان گوش دهیم و در حالی که مثل مار به خود می پیچند و کف زهر آلود از دهان بیرون میریزند با چهره ای جدی ولی خونسرد حرف هایشان را بشنویم.
من به شخصه بارها این موضوع را امتحان کرده ام و جواب گرفتم،شما هم میتوانید از این تکنیک استفاده کنید و در ادامه رابطه خود با شخص خواهید دید که حساب بهتری روی شما باز میشود و همین موضوع ساده باعث میشود تا دوستی شما تداوم بهتری پیدا کند.
خجالت کشیدن همیشه یکی از مشکلات بسیاری از افراد است و شاید یکی از دغدغههای ما همیشه این باشد که از خجالتی بودن رها شویم و به سمت داشتن اعتماد به نفس زیاد برویم. خجالتی بودن می توانند برای ما مشکلات بسیار زیادی را پیش آورد.یکی از عواملی که باعث میشود تا شما در رابطه آزار ببینید و قشنگی های رابطه را از بین میبرد و مانع ایجاد رابطه دوطرفه است،خجالت کشیدن است.
خجالتی بودن به این معناست که شما به هر نحوی توانایی ابراز افکار و یا احساساتتان را نداشته باشید و در روابطهِ تان نتوانید حرف هایتان را بزنید و از نزدن حرف هایتان به گونه ای خودخوری کنید.
اما به راستی چرا خجالت کشیدن اتفاق می افتد و منشا آن چیست؟
من خودم به شدت فرد خجالتی بودم و همیشه از این موضوع اذیت میشدم.شاید تعجب کنید ولی زمانی متوجه شدم که خجالتی بودن نوعی ترسیدن است!بله،ترسیدن!!
ترسیدن به خاطر یک سری موانع ذهنی اتفاق می افتد و این موانع ذهنی از جاهای مختلفی می آید که برای مثال یکی از جاهایی که میتواند باعث ترسو شدن ما باشد؛رفتار والدین ماست.اگر والدین ما ترسو و خجالتی باشند،ما نیز در اثر دیدن آنها به صورت ناخودآگاه ترسو خواهیم شد.برای اینکه بتوانیم از خجالتی بودن رها شویم باید نکاتی را رعایت کنیم و ما در این مقاله برای شما دوستانِ خوب نکاتی را آوردیم که باعث میشود شما از خجالتی بودن رها شوید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
کودکی که در این جهان به دنیا می آید،شروع الگوبرداری و یادگیری میکند و ذهنِ ناخودآگاهِ این کودک تا حدود هفت سالگی کاملا برنامه ریزی می شود.این کودک بیشتر از پدر و مادر خود،الگو بر می دارد چون بیشتر در معرض اطلاعات آنها قرار دارد. وقتی که شما کودک بوده اید یکسری الگوبرداری هایی را از پدر و مادرتان و یا از اشخاص دیگری که برای تان مهم بوده اند،برداشته اید. الگوهایی که حالا برای ما موانع ذهنی شدند و باعث می شوند تا ما فردی خجالتی و کمرو باشیم.
برای مثال شما پدری داشته اید که دوست های پدرتان مدام از او درخواستهایی می کردند؛مثلاً ماشین او را می گرفتند و یا از او درخواستِ پول یا چک می کردند و پدر شما هم نمی توانسته است به آنها جوابِ رَد بدهد و خجالت می کشیده است و چون خجالت می کشیده و قبول می کرده،بعد که آنها می رفتند مدام خودخوری میکرده است و یا در خانه غُر هم می زده است و شما این اتفاق ها را می دیده اید و از همین ها الگو برداری می کرده اید.
مقداری خودتان را بررسی کنید و ببینید آیا رفتار هایی که انجام میدهید،شبیه به پدر و مادرتان نیست. من خودم وقتی که این موضوع را متوجه شدم که بسیاری از رفتارهای من شبیه به پدر و مادرم است، بسیار حیرت زده شدم.دیدم که وااای بسیاری زیاد از افکار ها و رفتارهای من شبیه به آنها است و من خودم خبر ندارم. مطمئناً شما هم چنین هستید و اگر هم چنین هستید اصلا ناراحت و نگران نباشید،چون شما کس دیگری را نداشته اید که اطلاعات کسب کنید به جز و پدر و مادرتان و برای همین از آنها الگوبرداری کرده اید.
حالا که شما متوجه شدید که الگوهای غلطی را برداشته اید،باید این الگوها و برنامهریزیهای اشتباه را تغییر دهید.یعنی باید متوجه شوید که چرا دارید خجالت میکشید و این خجالت کشیدن ها از چه افکاری می آید.
برای مثال شما میخواهید از دوستِ تان درخواست کنید تا ماشینش را به شما قرض دهد و هنگامی که این فکر در ذهن شما می آید،بلافاصله بعد از آن این فکر در ذهن شما تداعی مشود که «اگر گفت نه چه؟» و یا «اگر ناراحت شد چه؟» و یا «اگر حالا از او ماشین بخواهم بعدها او از من چه درخواستی میکند؟» و شاید هزاران فکر دیگر در ذهن شما بیاید تا مانع درخواست شما شود و شما کلا بی خیال آن شوید.
این افکار همان برنامه ریزی ها و الگوهای قبل است که در ذهن شما حَک شده است و یا اتفاق هایی ممکن است افتاده باشد که به شدت روی ذهن شما تاثیر گذاشته باشد،مثلا شاید در کودکی چیزی را از فردی خواسته اید و آن فرد به شدت به شما برگشته است و شما را تحقیر کرده و چون شما بسیار برای تان مهم بوده است که کسی به شما توهین نکند و شما را تحقیر نکند،آن خاطره در ذهن شما حک شده است و حالا هر گاه می خواهید از کسی درخواست کنید،مانع شما می شود و نمی گذارد.
حالا شما باید این برنامه ریزی های غلط را تغییر دهید؛مثلاً اگر میخواهید در جمعی صحبت کنید و فکری به شما میگوید « اگر خراب کردی چه میشود؟ » شما باید آن فکر را تغییر دهید و به خودتان بگویید،هیچ گاه خراب نخواهم کرد و شروع به حرف زدن کنید. در واقع باید بتوانید رویِ فکرتان را برگردانده و آن را تغییر دهید.
افکاری که در رابطه با آنها صحبت کردیم که از آنها الگو گرفتیم و آن طوری برنامه ریزی شده ایم،گاهی اوقات با ما گفتگوهای را در ذهنمان شروع میکنند.این گفتگوها باعث می شود تا ما نتوانیم کاری که میخواهیم را شروع کنیم و اصطلاحاً خجالتی میشویم.
برای مثال فرض کنید شما به یک مهمانی رفته اید و حالا می خواهید یک درخواست را از میهمان بکنید و مسلماً فکری که در ذهنتان تداعی می شود این است که میخواهید درخواستی را بکنید، وقتی که میخواهید آن درخواست را انجام دهید،ذهنِ تان به شما میگوید « به نظرت زشت نیست که این درخواست را می خواهی بکنی؟ » و یا « اگر این درخواست را کردی،چه فکری در مورد تو میکند؟ » و یا « خیلی زشت و پررویی نیست،اگر تو این درخواست را بکنی؟ » این مدل فکر ها پیشنهاداتی است که ذهنِ شما به شما می دهد و شروع به یک گفت و گویِ درونی با ذهنِ تان می کنید، یعنی مثلا اگر گفت که « پُروی و زشت نیست که میخواهیم درخواست را بکنیم » شما در جواب میگوید که « پُرویی نیست و اصلا مشکلی ندارد » و بعد ذهنِ تان دوباره به شما میگوید « اگر کسی،از خودت چنین درخواستی را می کرد،چه می کردی » و بعد شما می گویید « به راحتی قبول می کردم و یا قبول نمی کردم » و مُردد می شوید.این گفتگوها تا مادامی که شما آن درخواست را بکنید،طول می کشد و یا آنقدر طول میکشد که شما اصلا بیخیال آن می شوید و بسیاری از اوقات همین گفتگوهای ذهنی است که باعث می شود،خجالتی باشیم.
شما نیز باید مراقب گفت و گو های ذهنی که با خود دارید باشید و ببینید مواقعی که خجالتی هستید،واقعاً در ذهنتان چه گفت و گوهای شکل می گیرد و چه فکری پیروز میدان است.اگر افکاری پیروز میشوند که باعث خجالتی بودنِ شما می شوند،شما باید آنها را شناسایی کنید و مقابل آنها بایستید.
وقتی که شما الگوهای ذهنی خود را متوجه شدید و گفتگوهای ذهنی خود را تشخیص دادید و جلوی آنها ایستادید، باید هرجایی که می روید و هر جایی که می خواهید شروع به کاری کنید، به خودتان بگویید که من بسیار فرد پرویی هستم و این گفته را با خودتان تکرار کنید و در ذهنتان بگویید تا جزوی از ذهنِ تان شود و در ذهنِ تان حَک شود و بعد با اعتماد به نفس کاری را که انجام دادید و در آن کار موفق شدید،به خودتان بگویید که ببین چه راحت توانستم از پس آن کار بربیایم.
برای مثال اگر میخواهید گفت و گویی را در جمعی آغاز کنید و ذهنِ تان مانع آن میشود و خجالت می کشید،گفتگوهای ذهنی خود را خاموش کنید و مدام به خودتان بگویید «من پررو هستم و میتوانم » و وقتی که شروع کردید و گفت و گو را آغاز کردید،بعد که تمام شد،به ذهنتان بگویید که « دیدی چقدر خوب توانستم گفت و گو کنم » و همین ها روی باورها و برنامه ریزی های ذهنی شما تاثیر می گذارد و بعد از مدتی خواهید دید که دیگر فرد خجالتی و کمرویی نیستید.
برچسب زدن به چه معناست؟یعنی اینکه ما از بس که خجالتی بوده ایم و یا دیگران به ما گفته اند چقدر کمرو و خجالتی هستی،این برچسب بر روی ما خورده شده است و و ما گاهی حس می کنیم که مُهر تایید خجالتی بودن زیر کاغذ ما زده شده است و ما دیگر کاملا خجالتی هستیم و هیچ گاه نمی توانیم تغییر کنیم.
مراقب باشید تا چنین برچسب های روی خودتان نزنید و یا دیگران نیز نتوانند چنین برچسبهای را روی شما بزنند و همیشه خود را یک فرد خجالتی و کمرو ندانید.نگویید که من که چندین سال است خجالتی و کمرو هستم،چطور می توانم تغییر کنم. طرز فکر خود را تغییر دهید و همیشه این را بدانید که انسان موجودی تغییر پذیر است و شما هم می توانید در هر زمینه ای که بخواهید تغییر کنید، حتی در زمینه کم رویی و افزایش اعتماد به نفس.
گاهی اوقات به دلیل اینکه فکر میکنیم بقیه افراد با ما متفاوت هستند و یا افراد خاصی هستند در برابر آنها خجالت میکشیم و کم رو هستیم. نشانه های اینکه چنین باشیم این است که در برابر افراد دیگر هول میکنیم و احساسِ راحتی را نداریم.اگر شما چنین هستید باید بدانید که افراد دیگر هم تفاوتی با ما ندارند و آنها هم دقیقا مثل ما هستند.آنها هم میخندند،هم گریه می کنند،هم شاید گاهی فکر های مسخره به ذهنشان برسد و شاید تمام خصوصیاتی که ما داشته باشیم را،آنها نیز داشته باشند چون همه ما با یک سیستم ذهنی،روانی و جسمی خلق شده ایم و خیلی از فاکتورهای ما مانند هم است؛بنابراین دلیلی ندارد که ما در برابر دیگران خجالت بکشیم آنها هم دقیقا مثل ما هستند،آیا شما از خودتان خجالت میکشید؟
هنگامی که این موضوع را متوجه شدم و روی آن بیشتر فکر کردم دیدم که واقعا همین است و افراد دیگر هم مانند خود من هستند و من هم مانند آنها و شاید در جاهایی با هم تفاوت هایی داشته باشیم اما تفاوتهای ما آنچنان عجیب و غریب نیست که من احساس کنم که آنها بسیار افراد خاص و عجیبی هستند و من باید در برابر آنها احساس کمرویی و خجالت کنم.
شاید در گذشته اتفاقاتی افتاده باشد که احساس کنیم در برخی از کارها لیاقت نداریم و یا نمی توانیم کارهایی را انجام دهیم.مثلا شاید در درس خواندن بسیار قوی نبوده ایم و به همین دلیل پدر و مادر ما چندین بار به ما گفتند « هیچ چیزی نمی شوی ». شاید از درس خواندن خوشمان نمی آمده باشد اما در کارهای عملی بسیار قوی و عالی بوده ایم ولی کارهای مثبت و خوبِ خود را اصلا نمی بینیم و همیشه سراغ کارهایی که در آن ناتوان بوده ایم،می رویم و شروع به سرزنش کردن و کوبیدنِ خود می کنیم.
مثلا به خودمان می گوییم « تو هیچ وقت نمیتوانی،هیچ وقت هم در گذشته نتوانستی کاری را درست و حسابی انجام دهی ». این بدترین کاری است که می توانیم با خودمان بکنیم یعنی سرزنش کردن و کوبیدنِ خود. خیلی اوقات همین کوبیده ها و سرزنش ها باعث می شود تا ما بسیار خجالتی شویم و چون احساس می کنیم کاری را بلد نیستیم انجام دهیم،سعی میکنیم حرفی با دیگران نزنیم و یا اگر پیشنهاد کاری دادند،آنها را قبول نکنیم و یا هیچگاه داوطلب نباشیم تا کاری را انجام دهیم.
سعی کنید هیچ گاه خود را نکوبید،شاید گاهی اوقات اتفاقی افتاده باشد که شما نتوانسته باشید خوب عمل کنید ولی دلیل نمیشود که همیشه و همواره شما خود را فردی شکست خورده و ناتوان بدانید. مطمئن هستم شما در بسیاری از کارها توانایی و قدرت زیادی دارید ولی اگر خودتان احساس کنید که نمی توانید؛در واقع دارید خودتان را میکوبید و این امر باعث می شود که نتوانید پیشرفت کنید و از طرفی دیگر خجالتی و کمرو شوید.برای رها شدن از خجالتی بودن در این سطح باید این را بدانید که هیچ وقت خودتان را نکوبید، لطفاً به این موضوع فکر کنید.
یک موضوعی که همیشه به من کمک می کند تا با اعتماد به نفس بیشتری عمل کنم و یا خجالتی بودن و نبودن خود را کنار بگذارم، این است که اگر جایی می روم،احساس می کنم که سالهاست که آنجا بوده ام یا اگر کار جدیدی را می خواهم شروع کنم این احساس را در خود تقویت میکند که انگار سالهاست که این کاره بوده ام و این کار را به نوعی بلد هستم.
اگر که در جمعِ جدیدی می روید،پیش خود فرض کنید که سالهاست که در آنجا می رفته اید و خیلی زیاد با افراد آنجا راحت هستید و خیلی راحت می توانید با آنها گفت و گو کنید. و یا اگر میخواهید سر کار جدیدتان بروید؛فرض کنید که سالهاست این کار را انجام داده اید و ترسی از انجام دادن آن ندارید.
به شخصه از این موضوع خیلی زیاد استفاده کرده ام و بسیار نتیجه دیده ام،شما هم می توانید آن را تست کنید.پیشنهاد می کنم که یکبار فقط آن را امتحان کنید و ببینید که چقدر تاثیر دارد.
دلتان میخواهد افرادی که با شما در ارتباط هستند،چه رفتاری با شما داشته باشند.آیا دوست دارید که شما را تحقیر کنند و یا شما را تحسین کنند؟
شاید باورتان نشود ولی رفتارهایی که دیگران با شما انجام میدهند، بازخوردی از خود شما هستند و در واقع به این موضوع برمیگردد که شما از اینکه دیگران چه رفتاری با شما انجام میدهند،چه تصویر ذهنی دارید. برای اینکه بر این موضوع تسلط پیدا کنید باید کمی ذهن تان را بشناسید و بدانید که چه فکرها و چه تصویرهای از آن میگذرد. برای مثال اگر شما این باور ذهنی را داشته باشید که هر جایی که می روید،شما را تحقیر می کنند و این تصویر را در ذهنتان داشته باشید که الان که پیش دوستانم میرم،شروع به مسخره کردنِ من میکنند، شما دقیقا همین تصویر را در واقعیت خواهید ساخت.ذهن شما جوری برنامهریزی خواهد کرد که از همین تصاویری که در ذهنتان هست،در واقعیت شما جلوه کند و در واقع تصاویر ذهنی شما را به واقعیت تبدیل می کند.
تصاویری از بهترین رفتاری که دلتان میخواهد دیگران با شما داشته باشند را در ذهن خود ایجاد کنید و مُدام آنها را تکرار کنید تا برای تان عادی شود و بعد ببینید که چقدر جالب رفتار دیگران در رابطه با شما تغییر خواهد کرد.
خیلی اوقات، ما به خاطر همین موضوع که رفتارِ دیگران با ما خوب نیست،گوشهگیر میشویم و احساس خجالتی بودن را می کنیم.برای رهایی از خجالتی بودن تصویر ذهنی خود را تغییر دهید تا بتوانید راحت تر و بهتر با دیگران ارتباط برقرار کنید.
ترس از قضاوت و انتقاد کردند خیلی اوقات می توانند واقعا جلوی ما را بگیرد و کاری کنند که ما کاملا قفل کنیم و دَرجا بزنیم. اگر ما نتوانیم جلوی این ترس های مان را بگیریم در طولانی مدت،لطمه های بسیار زیادی را به ما میزند و نباید این گفته را هیچگاه فراموش کنیم که « ترس برابر با شکسته است » و تفکری که بر پایه ترس بود در نهایت شکست را برای ما به ارمغان خواهد آورد.
اگر مدام ما در ذهنمان این ترس ها را تداعی کنیم که دیگران در رابطه با ما چه فکر هایی می خواهند بکنند و مراقبه قضاوت های دیگران باشیم، ناخودآگاه خجالتی و ترسو می شویم. یادتان باشد دوستان خوبم،افراد موفق هیچگاه نگران قضاوت های دیگران نبودند و حتی اگر هم بوده اند،این موضوع را کنترل کردند و نگذاشتند تا پایه و اساسِ زندگیشان را حرف ها و قضاوت های دیگران،پایهگذاری کند.
شما هم سعی کنید برای رهایی از کمرویی و خجالت کشیدن به حرفهای دیگران و قضاوتهای آنها اعتنا نکنید و از این موضوع نترسید که مورد انتقاد و تحقیر دیگران قرار داده شوید. کاری که احساس می کنید درست است را انجام دهید.
یکی از مسائلی که بسیار زیاد، روی خجالتی بودن ما تاثیر می گذارد و برطرف کردن آن موجب رها شدنِ ما از خجالتی بودن می شود، این است که خودمان را بیش از اندازه کم نبینیم. بعضی اوقات احساس میکنیم که اصلا به درد هیچ کاری نمی خوریم و هیچ ارزشی نداریم اما این موضوع کاملا اشتباه است و همه ی ما به درد کارهای میخوریم و ارزشمند هستیم. یادمان باشد که هر کدام از ما تجلیِ پروردگار هستیم،یکی از نقاشی های خداوند هستیم و در جای خود بسیار با ارزش هستیم.
اگر خودتان را بی ارزش می بینید،سعی کنید رابطه تان را با خداوند بهتر کنید و وجود او را در درونِ زندگی خود احساس کنید.این یکی از فریب های شیطان است که باعث می شود تا شما احساس کنید که فردی ارزش هستید. این فریب را نخورید و خودتان را فردی با ارزش بدانید و بدانید که شما هم جزئی از خداوند هستید این موضوع به شما کمک می کنند تا بیشتر احساس ارزشمندی کنید.
در جمعی که میروید و میخواهید گفت و گویی را آغاز کنید،این موضوع را از ذهن خود پاک کنید که شما ارزشمند نیستید که بتوانید حرف ها و نظرها و ایده های خود را به دیگران بگویید.
ما همیشه با یک اهرم رنج و لذت در تماس هستیم و تمامی کارهایی که ما انجام میدهیم،برای فرار کردن از یک رنج و یا حرکت کردن به سمت یک لذتی می باشد. شما میتوانید از این به نفع خودتان استفاده کنید و کاری که باید بکنید تا بتوانید از آن استفاده کنید این است که از خجالت کشیدن فرار کنید و به سمت ارتباطاتِ خوب و داشتن اعتماد به نفس بروید.
بر فرض مثال ما از رنجِ تشنگی فرار میکنیم و به سمت لذتِ سیراب شدن میرویم و برای همین است که آب میخوریم و یا ما از رنج فقر فرار میکنیم و به سمت لذت ثروت پیش میرویم و دقیقا به خاطر همین است که برای پولدار شدنِ خود فعالیت میکنیم. شما باید خجالتی بودن را در ذهن خود حَک کنید و لذت هایی که داشتنِ اعتماد به نفس بالا و رودار بودن به شما می دهد را نیز در ذهنِ خود حَک کنید و همواره از خجالتی بودن فرار کنید و به سمت داشتن اعتماد به نفس بالا پیش بروید. برای این منظور ضربههایی را که از خجالتی بودن دیده اید را در ذهن خود بیاورید و به ذهن خود بگویید که چقدر خجالتی بودن،می توانند برای شما بد باشد. واقعاً تا به حال به خاطر خجالتی بودنِ تان چقدر از فرصتهای کاری را از دست داده اید؟چقدر نتوانسته اید تواناییهای زیادی را که دارید به دیگران نشان دهید؟ چقدر به خاطر خجالتی بودن، دیگران از شما درخواست کرده و شما نتوانسته اید پاسخِ « نه » به آنها بگویید؟ چقدر به خاطر خجالتی بودنِ تان نتوانسته اید دوست های خوبی را پیدا کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید؟
شما باید همه این ها را در ذهنِ خود کنید و ببینید واقعا خجالتی بودن چه ضررهایی را می تواند برای شما داشته باشد و از طرفی افزایشِ اعتماد به نفس و رودار بودن چه منفعت ها و چه سودهای زیادی را برای شما خواهد داشت و همیشه سعی کنید ذهن خود را به سمتِ داشتن افزایش اعتماد به نفس سوق دهید.
سعی کنید بهترین خوبی های داشتنِ افزایش اعتماد به نفس بالا و خجالتی نبودن را هر روز در ذهنتان مرور کنید و ببینید اگر خجالتی نباشید چقدر میتوانید استفاده ها و منفعت های بیشتری را در زندگی خود کنید و همیشه ذهنِ تان را در آن مسیر ببرید.
در رابطه با این موضوع باید به شما دوستِ خوبم بگویم که همیشه قرار نیست که همه از ما راضی باشد و هیچگاه ما نمی توانیم همه را راضی و خوشنود از خودمان نگه داریم چون ما در جهانی دو قطبی زندگی میکنیم و سلیقه ها و تفاوت های زیادی در آن وجود دارد.شاید از ماشینی که شما بسیار زیاد آن را دوست دارید یک نفر کاملا متنفر باشد؛ما نباید این انتظار را داشته باشیم که دیگران همواره ما را تایید کنند و از ما خوششان بیاید.بر فرضِ مثال اگر شما لطیفه ای را در جمعی تعریف میکنید شاید بعضی از افرادی که در آنجا هستند اصلا از آن خوششان نیاید و قرار نیست که همه برای لطیفه ای که شما تعریف کرده اید،از خنده هلاک شوند.
برای پیشرفت کردن و خجالتی نبودن باید به اصطلاح « پوست کلفت » شویم. اگر شما صحبتی را در جمعی میکنید که شاید بعضی از افراد از آن خوششان نمی آید،شما نباید ناراحت شوید و خودتان را سرکوب کنید چون این کاملا امری منطقی و طبیعی است و شما نباید بیش از اندازه کمال گرا باشید و همواره بخواهید کاری کنید که همه راضی باشند چون این کار تقریباً غیر ممکن است پس ترسی از مطرح کردن،گفت و گو کردن و یا درخواست کردن از دیگران نداشته باشید و با جسارت و شجاعت کارتان را ادامه دهید.
گاهی اوقات ما روی حرف ها و رفتارهای دیگران حساس می شویم و کوچکترین حرفی را به خودمان می گیریم،در صورتی که دیگران اصلا در رابطه با ما هم حرف نمی زنند ولی ما احساس میکنیم که آنها میخواهند ما را خراب کنند و به ما توهین و تحقیر کنند. مثلاً احتمالا برای خودتان نیز اتفاق افتاده باشد که شاید دو نفر در جمع دارند آرام حرف می زنند و احساس می کنیم آنها دارند در مورد ما صحبت می کنند و از این گفتهِ آنها ناراحت میشوید.
اگر شما چنین هستید روی خودتان کار کنید و واقعا این را بدانید که خیلی اوقات دیگران در رابطه با ما صحبت نمی کنند و ما نباید بدبین باشیم و همه چیز را به خودمان بگیریم و بیش از اندازه حساسیت نشان دهیم.
افرادی که بیش از اندازه حساس هستند گاهی اوقات سعی می کنند ارتباطِ شان را با دیگران قطع کنند و ترجیح می دهند که با دیگران رابطه برقرار نکنند و وقتی که از آنها سوال می پرسید که چرا واردِ رابطه با دیگران نمی شوی،آنها به ما میگویند که چون اغلب دیگران با من رفتار بدی دارند و یا پشت سر من حرف می زنند،در صورتی که وقتی بررسی میکنید میبینید که اینطور نیست و آنها بیش از اندازه حساسیت نشان داده اند.
سعی کنید چنین شکلی نباشید و حرف ها و رفتارهای دیگران را به خودتان نگیرید چون باعث میشود از دیگران دوری کنید و در نهایت خجالتی و کم رو شوید.
یکی از نکات دیگری که روی خجالتی بودن ما تاثیر می گذارد این است که که ما از طرد شدن می ترسیم. افراد بسیار موفق هیچگاه از طرد شدن نمی ترسند و ترسی از این ندارند که دیگران آنها را ترک کنند چون به حقیقتِ زندگی دست پیدا کردند. اگر که ما در انتهای زندگی مان باید با مرگ مواجه شویم و تمام چیزهایی را که داریم،ترک کنیم و به جهان بعدی برویم،آیا عقلانی و درست است که ما به چیزهای اطرافمان وابسته شویم و بترسیم آنها ما را ترک کنند؟ بنابراین هر لحظه امکان دارد تمام چیزهایی که در اطرافمان داریم را از دست بدهیم پس چه دلیلی دارد که ترس داشته باشیم که از طرف دیگران طرد شویم و آنها را از دست بدهیم؟
دوست خوبم،شما باید کاملا شجاعانه و با جسارت زندگی کنید و بر فرض مثال اگر می خواهید حرفی را به دوستِ تان بزنید از این موضوع ترسی نداشته باشید که مرا ترک خواهد کرد و یا مرا طرد میکنند چون این موضوع باعث میشود که شما همیشه خجالتی باشید و نتوانید حرفی را که در ذهنتان هست را،به دیگران بزنید.
همیشه به این موضوع ایمان داشته باشید که افرادی که بخواهند وارد روابط مختلف با شما شوند،در جهان بسیار زیاد هستند و شما ترسی از این نخواهید داشت که یکی از دوستانِ تان شما را ترک کند و اگر شما را ترک کند،همیشه بر این ایمانِ قلبی باشید که هزاران دوستِ بهتر از او وجود خواهند داشت تا واردِ زندگی شما شوند.
سعی کنید همیشه در حالِ یادگیری باشید و همیشه خودتان و توانایی های خودتان را ارتقا دهید و رو به پیشرفت باشید. این موضوع باعث می شود که شما حرف های زیادی برای گفتن داشته باشید و اعتماد به نفس تان را افزایش می دهد. هر چقدر کارهای بیشتری را بلد باشید و یا در مورد ایده های بیشتری فکر کرده باشید،بهتر می توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. برای مثال اگر شما نکاتی را در رابطه با مکانیکی و ماشین افزار یاد بگیرید،مسلماً بهتر می توانید با افرادی که تخصص های فنی دارند ارتباط برقرار کنید و تا حدودی حرفهایی برای گفتن با آنها دارید و یا مثلا اگر شما از کامپیوتر، سر در بیاورید بهتر می توانید با کسی که متخصص کامپیوتر است و او را در یک مهمانی دیده اید،ارتباط برقرار کنید و تا حدودی حرفهای او را متوجه خواهید شد و شما نیز حرف هایی برای گفتن خواهید داشت.
افرادی که عموماً کمتر به پیشرفت و ارتقا پیدا کردنِ سطح خودشان فکر میکنند،خجالتی تر هستند چون حرفِ زیادی برای گفتن ندارد؛ اگر هم حرفهایی بزنند حرفهایی است که زیاد به دردِ کسی نمی خورد و برای همین همیشه از سمت دیگران تحقیر می شوند و رفتهرفته اعتماد به نفس خود را از دست میدهند. پس شما نیز سعی کنید همیشه خودتان را ارتقا دهید و روز به روز دنبال مباحث جدیدتری برای یادگیری باشید تا حرف های بیشتری را برای گفتن در مقابل دیگران داشته باشید و بتوانید تواناییهایی را که دارید،بیشتر ارائه کنید.
الگو گرفتن از دیگران یکی از موضوعاتی که می تواند به شما در همهِ زمینه های زندگی تان کمک کند و اگر می خواهید به هدف هایی که دارید برسید،سعی کنید افرادی را پیدا کنید که همین الان به هدف هایی که شما می خواهید به آنها دست یابید،رسیده اند و از رفتار و افکارِ آنها الگوبرداری کنید و ببینید که چه کارهایی را در زندگی شان انجام میدهند،شما نیز همان کارها را انجام دهید.
برای اینکه فرد خجالتی نباشید و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید، سعی کنید از انسانهایی که بسیار با ایمان و جسور هستند و اعتماد به نفس بالایی دارند الگوبرداری کنید. آنها را پیدا کنید و بکوشید رابطهِ دوستی را با آنها ایجاد کنید چون اگر دوستِ شما انسان جسور و با ایمانی باشد،شما تاثیر بسیار زیادی را از او خواهید گرفت. شاید پیش خودتان بگویید که من چنین افرادی را نمی توانم پیدا کنم ولی مطمئن هستم که اگر بخواهید چنین افرادی را در زندگی خودتان داشته باشید و از صمیم قلب از خداوند درخواست کنید تا چنین افرادی را جلوی راهِ شما بگذارد،خواهید توانست آنها را پیدا کنید و در واقع زمانی که واقعا بخواهید،آنها خودشان پدیدار خواهند شد.
الگو گرفتن از چنین افرادی بسیار می تواند به شما کمک کند و هر چقدر در معرض آنها قرار بگیرید،تاثیرِ بیشتر و بهتری خواهد داشت؛به دنبال چنین افرادی باشید!!
اگر به شما بگویم که فقط همین یک عامل می تواند به کلی زندگیِ شما را تغییر دهد و اعتماد به نفس شما را به شدت افزایش دهد و خجالتی بودن شما را بکاهد،دروغ نگفته ام. توکل بر خداوند یعنی اینکه ما بتوانیم خودمان را به او بسپاریم و به او بگوییم که خودت کارهای ما را حل کند و در واقع فقط و فقط از او درخواست کنیم.
اگر کسی فقط از خداوند درخواست کند و خودش و زندگی اش را به او بسپارد، بهترین زندگی را تجربه خواهد کرد.
توکل کردن به خداوند یعنی اینکه ما بدانیم که تمامِ چیزهایی که در جهان وجود دارد از آنِ اوست و در سیطره ی فرمانرواییِ او قرار دارد؛بنابراین اگر خودمان را به او بسپاریم و به او توکل کنیم در واقع به بهترین چیزی که می توانسته ایم پیدا کنیم،تکیه کرده ایم.
خواهش می کنم از شما دوست خوبم که به این موضوع فکر کنید که همه چیزی که در جهان وجود دارد حتی خود ما،جزوی از خداوند هستیم و تمام چیزهایی که در جهان خلق شده است توسط او بوده است پس چه کسی را بهتر میتوانیم پیدا کنیم که خودمان را به او بسپاریم و بر او تکیه کنیم؟
توکل کردن به خداوند باعث میشود تا خودِ خداوند مسیرِ درست را به ما نشان دهد و وقتی تکیه گاه و سرپرستی بسیار قوی را در پشت خودمان احساس کنیم،آیا دیگر از چیزی یا کسی خجالت خواهیم کشید و یا خواهیم ترسید؟؟!!
مبنع: سایت دوستان خوب
حرف زدن در یک گفت و گو یکی از مهمترین مهارت های ارتباطی و اجتماعی است و اگر شما بتوانید در اجتماع خوب صحبت کنید،به درجه اعتبار بالایی خواهید رسید و خواهید توانست روی افرادِ بسیاری تاثیر بگذارید.در ابتدا می خواهیم چند سوال از شما بپرسیم:
آیا شما از افرادی هستید که وقتی به مهمانی می روید،بیشتر سرتان پایین است و گل های قالی را تماشا می کنید؟
آیا حرف زدن با غریبه ها برای شما،از سخت ترین کارهای جهان است؟
آیا باز کردن سر صحبت را کاری دشوار می دانید و همیشه منتظر هستید دیگران با شما حرف بزنند؟
مقاله زیر برای پاسخ به همین سوالات نوشته شده و اصولی در آن ذکر شده که به شما کمک می کند به یک فوق حرفه ای در حرف زدن و گفت و گو تبدیل شوید.این مقاله یک مقاله کوتاه نیست،یک مقاله کامل است.نکاتی در آن بیان شده که مطمئن هستم در انتها شما را به رضایت خاطر می رساند و در صورتی که نکات آن را عملی کنید،شما را تبدیل به یک سخنورِ ماهر می کند.
دوست خوبم،همیشه این را به خاطر داشته باش که هنرِ گفت و گو هیچ گاه موضوعی ذاتی نیست بلکه کاملاً اکتسابی است.بزرگترین سخنرانان جهان همیشه در ابتدای کار ترس داشته اند و کم کم به سخنوران ماهر تبدیل شده اند، پس مطمئن باش تو هم می توانی یکی از آنان باشی.
حرف زدن یک ابزار ارتباطی است که انسان ها برای اینکه با یکدیگر به راحتی ارتباط برقرار کنند آن را خلق کرده اند.تصور کنید اگر نمی توانستید با دیگران صحبت کنید چه اتفاقی می افتاد؟
گپ و گفت برای خلق و تقویت رابطه های کاری ضروری است. همیشه گفت وگوهای کاری خود را با گپ زدن های معمولی آغاز کنید و با همان به پایان ببرید تا شکلی دوستانه تر بیابد. افرادی که می خواهند سرمایه ی خود را به دست یک کارگزار مالی بدهند، تنها درایت و حرفه ای بودن او معیار انتخابشان نیست، بلکه توانایی فرد کارگزار را در اطمینان و آسودگی بخشیدن نیز مهم می دانند. گپ و گفت به روشی غیرمستقیم ولی ارزشمند، با معیارهای افراد یا مؤسسه ها برای پول خرج کردن،ارتباط پیدا می کند.
در کل، مردم و سازمان ها به دو دلیل هزینه ای را تقبل می کنند:
• برای به دست آوردن احساس های خوب و مثبت.
دوستی را می شناسم که حتی در صورت اینکه به آن سر شهر نقل مکان کرده، هنوز سگش را پیش دامپزشکی در محله قَبلش می آورد. گرچه او و دامپزشک با هم رفاقتی ندارند، ولی او می گوید که فقط از همین یکی خوشش می آید.
کسی که به هنر گپ و گفت آگاه است در مردم احساسات خوشایندی را برمی انگیزد که مردم آرزوی آن را دارند؛ و واقعیت این است که انتخاب مردم هنگام خرید، بسیار متأثر از بودن یا نبودن تفاهم و ارتباط است. گپ و گفت نقش مهمی دارد چرا که سهم قابل توجهی در برقراری این تفاهم دارد.
حرف زدن در یک زندگی زناشویی آنقدر تاثیر دارد که گاهی اوقات صحبت های یک زن به همسرش تا مدت ها در ذهن مرد می ماند و شاید تا ماه ها این حرف ها در ذهن همسرش تکرار شود و قطعاً اگر حرف های مثبتی باشد، روی همسرش تاثیرات مثبت می گذارد و اگر منفی و مخرب باشد هم بدون شک تاثیرات منفی و بدی خواهد داشت.
حالا میخواهیم ببینیم که چکارهایی را باید انجام دهیم که یک گفت و گوی بسیار عالی داشته باشیم و به صورت خارق العاده حرف بزنیم.
http://dostankhob.com/harfzadanetan-foghehefei-konid-osole-ghoftegho